<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns="http://backend.userland.com/rss2" xmlns:yandex="http://news.yandex.ru">
<channel>
<title>سایت خبری ایران آزاد - مرکز دانلود فیلتر شکن - مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامی</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/</link>
<language>Fa</language>
<description>سایت خبری ایران آزاد - مرکز دانلود فیلتر شکن - مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامی</description>
<image>
<url>http://www.freedom.vatangig.com/yandexlogo.gif</url>
<title>سایت خبری ایران آزاد - مرکز دانلود فیلتر شکن - مبارزه با دیکتاتوری جمهوری اسلامی</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/</link>
</image>
<generator>DataLife Engine</generator><item>
<title>اشک تمساح و پاره کردن عکس امام (ره)</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=531</link>
<description>اشک تمساح و پاره کردن عکس امام (ره)  با توجه به اینکه امروز علی خامنه ای صحنه گردانی پاره کردن عکس حضرت امام را رسما بعهده گرفت و نشان داد اینگونه سناریوی های نخ نما به واقع در سطح مقامات ارشد نظام استبداد طراحی و مورد موافقت شخص خود او قرار گرفته است، باید هشدار رهبران جنبش سبز را جدی گرفت که حوادثی در پیش است. اما می بایست به این ... ادامه...............</description>
<category>نگاهی دیگر</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 06:02:30 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>اشک تمساح و پاره کردن عکس امام (ره)با توجه به اینکه امروز علی خامنه ای صحنه گردانی پاره کردن عکس حضرت امام را رسما بعهده گرفت و نشان داد اینگونه سناریوی های نخ نما به واقع در سطح مقامات ارشد نظام استبداد طراحی و مورد موافقت شخص خود او قرار گرفته است، باید هشدار رهبران جنبش سبز را جدی گرفت که حوادثی در پیش است. اما می بایست به این وقایع در پیش رو خوش بین بود چرا که راه موفقیت را برای مردم ایران هموارتر و حصول پیروزی را سریعتر می کند. یادتان باشد که رژیم پهلوی هم از این روشها مانند حادثه سینما رکس آبادان به همین شکل استفاده می نمود. این نشان می دهد نظام ولایت فقیه فعلی به چه میزان به رژیم شاه نزدیک گردیده است. پنج روز بعد از 16 آذر به یکباره، صدا و سیما یک عکس پاره از امام را روی زمین نشان می دهد و ناگهان فردای آن روز همه ائمه جمعه بطور گسترده و کاملا هماهنگ در باب این حادثه سخنرانی می کنند و مزدوران نظام فاسد و بی نوای و از همه جا بی خبر خود را به خیابانها می کشانند. خامنه ای هم بعد از محکوم کردن این عمل از فرصت استفاده کرده و مانند رئیس دولت کودتا و منتصب خود به مردم شریف ایران توهین می کند و ایشان را صفر و ناچیز می خواند. به راستی اگر آنها صفر و ناچیز هستند چرا اجازه نمی دهد مردم بطور مسالمت آمیز راهپیمایی کنند؟ بالاخره صفر که نمی تواند در معادلات سیاسی اجتمایی کشور اثری بگذارد!!!  احتمالا وحشت از آن دارد که بعد از انجام چنین تظاهرات مردمی، مجبور گردد بساط ولایت ستمگرانه خود را جمع کند و به گورستان تاریخ برود.ترابی در واکنش به اقدام بخش خبری 14شبکه اول: گویا از سناریو آقایان کم‌کم پرده‌برداری می‌شود/برای اثبات ارادت سبزها به امام راحل آقایان مجوز راهپمایی در محکومیت این اقدام را صادر کنند/این سناریوهای شکست‌خورده، افراطیون را در باتلاق بیشتر فرو می‌بردپارلمان‌نیوز: عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس با اشاره به پخش گزارش صدا و سیما از راهپیمایی امروز در اعتراض به توهین صورت گرفته به امام راحل و نسبت دادن علنی این اقدام توهین‌آمیز به جنبش سبز در بخش خبری 14 شبکه اول، این اقدام را پرده‌برداری از سناریوی آن‌ها عنوان کرد.نصرالله ترابی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، در واکنش به اقدام صدا و سیما در پخش راهپیمایی علیه توهین به تمثال امام و ربط دادن آن با جنبش سبز و میرحسین موسوی، گفت: «گویا از سناریو آقایان کم‌کم پرده‌برداری می‌شود و اهداف واقعی خود را نشان می‌دهند.»وی گفت:«در جمهوری اسلامی ایران کسی نیست که علیه  امام حرفی داشته باشد، در این 30 سال که از انقلاب گذشته هیچ‌گاه افراد در حال برخورد با امام یا توهین به تمثال ایشان نبوده‌اند.»نماینده اصلاح‌طلب شهرکرد افزود: «یکی از بد‌اندیشی‌ها و کج‌اندیشی‌های آقایان انتشار عکس پاره شده امام در رسانه ملی بود. عکسی که مشخص نیست چه کسی پاره کرده؟ چه کسانی این سناریو را با چه هدفی طراحی کرده‌اند؟ آیا در اتاق‌های فکرشان این تصمیم را گرفته اند یا ...اما رسانه ملی نقش خود را در این سناریو ایفا کرد.»ترابی گفت: «صداو سیما با این اقدام خود اشتباه بزرگی انجام داد بخصوص آنکه تلاش کرد این پروژه را به جنبش سبز و نخست وزیر محبوب امام نسبت دهد.»عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس تاکید کرد:«برای اثبات ارادت سبزها کافی است آقایان مجوز یک راهپیمایی در حمایت از آرمان های امام (ره) و محکومیت توهین به تمثال ایشان را بدهند آن زمان مشخص می‌شود چه کسانی به امام ارادت دارند.»وی با بیان اینکه آقایان موسوی کروبی و هاشمی باید در خواست مجوز برای راهپیمایی حمایت از امام را داشته باشند، گفت:«مگر نمی‌گویند جنبش سبز فتنه به پا کرده و طرفدارانشان عکس امام را پاره کرده‌اند مجوز بدهند، تا مشخص شود در این کشور چه کسانی سنگ امام را بر سینه می‌زنند.»ترابی با انتقاد از توهین و تخریب شخصیت‌های بزرگی چون میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی، تصریح کرد:«متاسفانه رسانه ملی ما با پخش تصویر توهین به امام، آرزو و خواست دیرینه دشمن در پاره شدن عکس امام را فراهم ساخت و همه شبکه‌های خارجی به استناد تصاویر رسانه ملی ما این تصویر را پخش کردند.»عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت:«متاسفانه عده‌‌ای با دشمن‌تراشی و توهم توطئه هرچه جلوتر می‌رویم خودشان را در باتلاق فرو می‌برند و هرچه دست و پا می‌زنند اوضاع را وخیم‌تر می‌کنند.»نماینده  اصلاح‌طلب مردم شهرکرد، ادامه داد:«داستان امروز انقلاب و نظام همانند آن دادستانی است که دو مادر بر سر فرزندی در دادگاه دعوا کردند و قاضی گفت فرزند را بکشند، مادر اصلی که نگران فرزندش بود انصراف داد و کوتاه آمد.»ترابی تاکید کرد:«اکنون اصلاح‌طلب‌ها به دلیل آنکه به اصل نظام و انقلاب متعلق هستند و دلسوز آن هستند از حق خود کوتاه آمده اما جریانی که نقشی در انقلاب نداشته و برای آن نگران نیست، همچنان در حال کینه‌ورزی و آتش‌افروزی است.»وی خاطر نشان کرد:«جالب است که موسسه نشر آثار امام که متعلق به نزدیک‌ترین افراد به امام است از سناریو رسانه ملی شکوه می‌کند اما آقایان مدعی شده‌اند، آیا کسی به امام نزدیک تر از سیدحسن خمینی است؟ آیا حمید انصاری قائم مقام موسسه نشر آثار امام دغدغه امام را ندارد؟»عضو فراکسیون خط امام(ره)خاطر نشان کرد: «این سناریوها شکست خورده است و افراطیون را بیش از پیش در باتلاقی که برای خود درست کرده‌اند فرو می‌برد.» </yandex:full-text>
</item><item>
<title>خبر فوری : تجمع و اعتصاب سراسری دانشجویان علم و صنعت</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=530</link>
<description>تجمع و اعتصاب سراسری دانشجویان علم و صنعت یکشنبه ۲۲ آذرماه ۱۳۸۸ , 2009 Dec 13 |                     دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران در بیانیه ای اعلام نمودند در اعتراض به سرکوب و برخورد با فعالین دانشجویی از روز یکشنبه 22 آذر کلاس های درس را تحریم خواهند نمود.  متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:  بقیه در ادامه مطلب.</description>
<category>مهمترین اخبار</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 13:45:17 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>تجمع و اعتصاب سراسری دانشجویان علم و صنعتیکشنبه ۲۲ آذرماه ۱۳۸۸ , 2009 Dec 13 |                    دانشجویان دانشگاه علم و صنعت تهران در بیانیه ای اعلام نمودند در اعتراض به سرکوب و برخورد با فعالین دانشجویی از روز یکشنبه 22 آذر کلاس های درس را تحریم خواهند نمود.متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:یا غیاث من لا غیاث لهامروز تازیانه هایی بر پشت دانشگاهیان فرود می آید که هیچ گاه نظایر آن در اطلس تاریخ این سرزمین حتی در سیاه ترین مجلد های آن دیده نشده، نیروهایی خودسر با سلاح سرد به دانشگاه یورش می آورند و جلادانه بر حرمت و ساحت این میعادگاه مقدس می تازند چرا که باور ندارند تقوای مدرسه و سیب سرخ خدا را.  یاران و خانواده ی کیانوش آسا را که دلهایشان از ارغوان و ابر پر پر است را به گروگان میگیرند. دانشجویان را چنان به بند می کشند که تعداد دانشجویان در بند زندان اوین 110 نفر گزارش شده است.  لباس از تن دانشجوی دستگیر شده (مجید توکلی ) بر می کشند و جامه ی زنانه به تن او می کنند و تصویر او را به دیوار خبرگزاریهاشان می کوبند تا طعنه ای به دختران امیدوار و مهربان و غمین چهر این سرزمین زده باشند و پلیدی آوازشان را بیش از پیش به گوش فلک رسد، غافل از ان که لباس شرف و شجاعت را اوست که بر تن انسان نشانده و هیچ کس جز او نمی تواند آن را بر گیرد (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء) . . . صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاه/چون ماه پیکری که به رو سرخ و زرد نیست/مردی که معجری به سرش  در کشیده اند / بهتر ز جامه ای که در او هیچ مرد نیست  اگر دوستانمان را بند می کشید بیهوده مجویید ما در آستانه ی سحر ایستاده ایم . اگر به دانشگاه می تازید که دانشگاه و علم و واژگان که چراغ راه بشر است به خون بکشید ما خون واژه را به نور آغشته خواهیم کرد و بدانید هر تازیانه که فرود آید این حضور را سبز را مقاوم تر خواهد کرد و عاقبت تعفن زخم های رنگین تازیانه هاتان شما را در این تعفن رنگین غرق خواهد کرد.  ما دانشجویان دانشگاه علم و صنعت ، تا آزادی تمام دانشجویان اسیر زندان های ظلمت استبداد و خارج شدن تمامی دانشگاهها از حالت نظامی و خروج نیروهای مزدور از دانشگاهها، کلاسها را تحریم و تجمع اعتراضی خود را هر روز از ساعت 12:30 بالای سلف اساتید آغاز می کنیم. از یکشنبه 22 آذر ، تا آزادی تمام همکلاسی هایمان، کلاسها را تحریم می کنیم.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>قرص در سالاد، علت مرگ پزشك كهریزك</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=529</link>
<description>قرص در سالاد، علت مرگ پزشك كهریزك  دادستان تهران با بیان این‌كه طبق نظر پزشكی قانونی علت مرگ پزشك كهریزك مسمومیت دارویی بوده، اعلام كرد كه ... ادامه....................</description>
<category>مهمترین اخبار</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 17:41:34 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>قرص در سالاد، علت مرگ پزشك كهریزك دادستان تهران با بیان این‌كه طبق نظر پزشكی قانونی علت مرگ پزشك كهریزك مسمومیت دارویی بوده، اعلام كرد كه تحقیقات درباره خودكشی یا قتل این پزشك همچنان ادامه دارد. به گزارش خبرنگار حقوقی ایسنا، دكتر عباس جعفری دولت آبادی در حاشیه‌ مراسم تودیع و معارفه‌ سرپرست دادسرای ناحیه‌ 19 تهران درباره‌ وضعیت پرونده‌ مرگ پزشك كهریزك گفت: پزشكی قانونی در مورد مرگ پزشك كهریزك اظهار نظر كرده كه مسمومیت دارویی علت مرگ وی بوده است و قرص‌هایی كه در سالاد كنار این پزشك كشف شده با آنچه كه پزشكی قانونی نظر داده مطابقت دارد. دادستان تهران ادامه داد: تا این لحظه نشان می‌دهد كه مرگ ناشی از مسمومیت دارویی بوده اما این‌كه این اقدام ناشی از قتل یا خودكشی است، تحقیقاتش ادامه دارد. جعفری دولت آبادی در ادامه افزود: كارگر رستورانی كه غذا را برای پزشك كهریزك آورده بود شناسایی شده و بازپرسی از وی صورت گرفته است. وی در تحقیقات گفته است كه وقتی غذا را به اتاق آورده بود در اتاق قفل بود و دكتر آن را باز كرد بعد از تحویل آن را بست ما فكر می‌كردیم كه چگونه این غذا وارد اتاق شده بنابراین تحقیقات بسیار مفصلی انجام دادیم. دادستان تهران با تاكید بر این‌كه این كارگر رستوران در بازداشت نیست، گفت: در حال حاضر تحقیقات از اولیای دم برای بررسی تلفن‌ها و ایمیل‌های پزشك كهریزك شروع شده اما آنچه در حال حاضر پزشكی قانونی در این خصوص اعلام كرده مرگ ناشی از مسمومیت دارویی بوده و تحقیقات در زمینه‌ خودكشی یا قتل ادامه دارد.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>احمدی نژاد به اصفهان می رود. اصفهانی ها بهوش باشند</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=528</link>
<description>احمدی نژاد به اصفهان می رود. اصفهانی ها بهوش باشند فردا روز امتحانی دیگر برای مردم اصفهان است. احمدی نژاد قرار است فردا به این شهر سفر کند. این رئیس جمهور دروغگو و عامل کودتای 22 خرداد پس از کودتا به هر شهری سفر کرده است مورد اعتراض مردم قرار گرفته است. اکنون نوبت مردم اصفهان است تا با آن روحیه طنزگرداز خود این دیکتاتور کوتوله را به فضاحت بکشند.  باید به این شرم هر ایرانی نشان داد که در کشور هنر و هنرمندان جایی برای انسانهای دروغگو و فریبکار نیست. شهر اصفهان، شهر هنر و غیرت، شهر جوانمردی و شور، طبیعی است که اجازه نمی دهد لکه ننگی همچون احمدی نژاد دامان این شهر را بیالاید. چنان تودهنی محکمی به این جرثومه پلیدی بزنید که نتواند از جای خود بلند شود. لطفا اطلاع رسانی کنید. رسانه شمایید</description>
<category>اخبار ایران</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 03 Dec 2009 17:38:51 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>احمدی نژاد به اصفهان می رود. اصفهانی ها بهوش باشیدفردا روز امتحانی دیگر برای مردم اصفهان است. احمدی نژاد قرار است فردا به این شهر سفر کند. این رئیس جمهور دروغگو و عامل کودتای 22 خرداد پس از کودتا به هر شهری سفر کرده است مورد اعتراض مردم قرار گرفته است. اکنون نوبت مردم اصفهان است تا با آن روحیه طنزگرداز خود این دیکتاتور کوتوله را به فضاحت بکشند.باید به این شرم هر ایرانی نشان داد که در کشور هنر و هنرمندان جایی برای انسانهای دروغگو و فریبکار نیست. شهر اصفهان، شهر هنر و غیرت، شهر جوانمردی و شور، طبیعی است که اجازه نمی دهد لکه ننگی همچون احمدی نژاد دامان این شهر را بیالاید. چنان تودهنی محکمی به این جرثومه پلیدی بزنید که نتواند از جای خود بلند شود. لطفا اطلاع رسانی کنید. رسانه شمایید</yandex:full-text>
</item><item>
<title>جفت شش، دوازده سال زندان؟</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=527</link>
<description>جفت شش، دوازده سال زندان؟ ابراهيم نبوی آدم توی مملکت ایران تکلیف ندارد، یک دفعه می بینی یک آدمی مثل بهزاد نبوی یا ..... ادامه.....................</description>
<category>طنز</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 16:04:57 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>جفت شش، دوازده سال زندان؟ابراهيم نبویآدم توی مملکت ایران تکلیف ندارد، یک دفعه می بینی یک آدمی مثل بهزاد نبوی یا سعید حجاریان از زندان آزاد می شود، بعد یک آدمی مثل سعید لیلاز به پانزده سال زندان محکوم می شود. انگار دارند تاس می ریزند، جفت شش آمد، دوازده سال زندان می دهند، یک و دو آمد سه سال زندان می دهند، برای یکی هم مثل زیدآبادی شیش و بش می آید، پنج سال می رود تبعید شش سال انفرادی. حالا همین سعید لیلاز را اگر یک سال قبل گرفته بودند و همین قاضی او را به همین دلایل محاکمه کرده بود، به او سه ماه زندان می دادند، یا اگر شش ماه بعد گرفته بودندش، و به همین دلایل محاکمه می شد، چه بسا جایزه نوبل اقتصاد را هم به او می دادند. حتی من فکر می کنم اگر همین سعید لیلاز را به جای قاضی صلواتی اگر یک قاضی در مشهد محاکمه می کرد، احتمالا بعد از پانزده روز آزاد می شد، یا مثلا اگر یک قاضی در سنندج محاکمه اش می کرد، الآن سعید لیلاز به برقرار کردن رابطه میان کومله و کارگزاران به هفت بار اعدام محکوم شده بود و تا حالا چهار بار اعدام شده بود. ممکن است سووال کنید که اگر تاس می ریزند، پس حداکثر باید وقتی جفت شش آمد به دوازده سال زندان محکوم کنند. اینها که کارشان حساب و کتاب ندارد، یک دفعه دیدی تاس ریختند هفت و هشت آمد، بقول همشهری ما، خره دیگه، یه هو دیدی پرید!  نوبل و اسکار بی ارزش است  بیخودی نیست که می گویند باید حرف راست را از بچه شنید، حالا یا بابای بچه یا بچه بابا، البته همین بچه ها بزرگ می شوند و می شوند آقا. بعد که شدند آقا، یک حرف هایی می زنند که آدم با خودش می گوید &quot; ای کاش وقتی بچه بودی می خوردمت از دستت راحت می شدم.&quot; حالا ممکن است فکر کنید این که گفته بود، عزیزم! بخورمت، منظورش بچه اش نبود، بلکه همسرش بود، ولی خیلی فرق نمی کند، حالا که بخور بخور است، بالاخره بچه آدم هم بچه آدم است. حالا بعد از این همه مقدمه، منظورم این بود که گاهی اوقات بعضی آدمها برای اثبات وجود خودشان، چاره ای جز این ندارند که سیفون بکشند به همه تاریخ. طرف به جای اینکه یک کلمه بگوید عزیزان من! من دیکتاتور هستم، به تمام مردم خودش و به تمام مردم جهان و به تمام تاریخ علم و به تمام تاریخ هنر می گوید جاسوس. سالها قبل لیزنکو، رئیس آکادمی علوم شوروی دوره استالین نظریه نسبیت را امپریالیستی اعلام کرده بود و چپ های روسی شصت سال شعار می دادند که والت دیسنی جاسوس سیا است. من نمی فهمم اگر والت دیسنی جاسوس سیا بود، کی فرصت می کرد سفیدبرفی و هفت کوتوله یا سیندرلا را بسازد. زرتی گاف می زنند به تمام رویاهای بچه های دنیا.  در همین راستا، یا شاید هم در یک راستای دیگر، آیت الله خامنه ای گفت: &quot; جایزه هایی مثل اسکار و نوبل بی ارزش است.&quot; آگاهان دلایل زیر را برای بی ارزش بودن نوبل و اسکار ذکر کرده و اعلام کردند که فقط شاعران و کارگردانانی که به ملاقات رهبری می روند باارزش هستند. دلیل اول، جایزه اسکار بی ارزش است، چون آن را به ما نمی دهند و هرکسی آن را می گیرد خوش تیپ است و مامان می باشد. دلیل دوم، جایزه نوبل بی ارزش است، چون آن را به آدم حسابی ها می دهند که اگر ایرانی نباشند جزو عوامل غرب و اگر ایرانی باشند، طبیعتا جزو دشمنان نظام هستند. دلیل سوم، در عوض جوایز ما با ارزش است، در غیر این صورت همگی خفه!  شکرانه وحدت باز هم جای شکرش باقی است، همین که بطور کامل وحدت صورت نگرفته باز هم جای شکر دارد، وگرنه اگر همه با هم وحدت کنند، دهان ملت سرویس می شود سنگین. البته راستش را بخواهید من دوست دارم وحدت بشود و اصولا مسوولان کشور به جای گاز گرفتن و لگد زدن مردم را ماچ کنند، منتهی وحدت سر چی؟ مگر اختلافی حل شده که وحدتی صورت بگیرد؟ اصلا مگر قرار است اختلافی حل شود؟ طرف می گوید همه تان بیایید با من وحدت کنید، خوب! نمی شود که همه با یک نفر وحدت کنند. البته ممکن است چنین وحدتی صورت بگیرد، ولی در آن حالت دیگر جای شکرش باقی نمی ماند، بلکه همه اش می رود جایی که عرب نی انداخت. واقعا این عرب ها هم جا گیر می آورند برای نی انداختن.  جلسه &quot; شکرانه اتحاد&quot; که قرار بود برای اتحاد میان طرفین دعوای انتخاباتی احمدی نژاد و موسوی صورت بگیرد، برگزار شد، ولی احمدی نژاد برای جلسه نرفته بود، هاشمی رفسنجانی هم که ظاهرا به عنوان آن طرف دعوا قرار بود وحدت کند، به جلسه نیامده بود. علی لاریجانی در حالی که سرش گیج گیج می خورد و حالش خراب بود، گفت: &quot; احمدی نژاد و هاشمی نیامدند، خداوند امور را حل نماید.&quot; خداوند هم اظهار داشت: &quot; این دو تا که جمعا نود درصد دعوا بودند، نیامدند، بقیه تان هم که آمدید قبلا وحدت داشتید، من چی چی رو حل کنم؟&quot; فعلا مشکل خاصی نیست و خبری از وحدت نیست. ظاهرا مشکل هاشمی رفسنجانی این است که می گوید که شرایط من باید رعایت شود، شرط اولش هم این است که زندانیان حوادث انتخابات باید آزاد شوند. شرط احمدی نژاد هم برای حضور در جلسه این بود که باید کسانی که زندانی نیستند، مثل موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی دستگیر شوند تا احمدی نژاد به جلسه وحدت برود. صفار هرندی هم که مشکل را از بیخ برید و گفت: &quot; در ایران زندانی سیاسی نداریم.&quot; راست می گوید، وقتی زندانی سیاسی نداریم، چی چی را آزاد کنیم؟ یک احمد زیدآبادی است که جیب بری کرده، تاج زاده هم که با موتور گازی توی بزرگراه یک طرفه رفته، رمضان زاده هم که جعل مدرک مرحوم کردان را کرده، زندانی سیاسی کجا بود؟  از شانزده آذر تا محرم  دست ها روی سینه، لپ ها آلوچه، چشم ها گشاد، کفش ورزشی به پا، دستبند سبز به دست، همگی به طرف دانشگاه. پنج روز دیگر مانده تا شانزده آذر، از پس فردا هم تعطیلی شروع می شود. مسافرت اصولا در چنین شرایطی خوب نیست، جاده لغزنده و هوا بارانی است. بیخودی به شمال نروید، چون شمال خودش می رود به دانشگاه. البته کلا این دفعه مشکلی وجود ندارد، پنجاه تا شهر داریم و دویست تا دانشگاه. فعلا هم که دولت دارد زندانی ها را در عمل آزاد می کند، ولی با پنج سال و شش سال زندان می ترساند. البته حرف هایی می زنند که آدم توی دکه عطار که هیچ، توی دکه هیچ رمالی هم پیدا نمی کند. فرمانده نیروی انتظامی تهران که انگار هنوز نمی داند که پلیسی کردن فضای شهری اصلا چیز خوبی نیست، گفت: &quot; از پلیسی کردن شهر هراسی نداریم.&quot; ملت هم گفتند، چشم، ما در خدمتیم. البته به نظرم از حالا باید به فکر بعد از شانزده آذر باشیم، محرم بیست روز بعد از شانزده آذر است و ده روز شهر دست سبزهاست.  روسیه، روسیه، دارام دارام روسیه!  یک خبر قدیمی: &quot; روسیه اعلام کرد نیروگاه بوشهر تا سال 2010 فعالیتش را آغاز می کند.&quot; یک سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2009 فعالیتش را آغاز می کند. و دو سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2008 فعالیتش را آغاز می کند. و سه سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2007 فعالیتش را آغاز می کند. و ده سال قبل روسیه اعلام کرده بود نیروگاه بوشهر تا سال 2000 فعالیتش را آغاز می کند. به عبارت دیگر، روسیه هر سال همین حرف را زده، هیچ فرقی هم نکرده، دولت ایران هم هر سال قسم می خورد که روس ها امسال نیروگاه بوشهر را راه می اندازند. البته من می دانم که چرا روسها نیروگاه بوشهر را راه نمی اندازند. شما هم جای دولت روسیه بودید و خودتان یک هفته قبل فعالیت های اتمی ایران را رسما محکوم کرده بودید، دلیلی نداشت نیروگاه بوشهر را راه بیندازید. اول، نیروگاه بوشهر راه نمی افتد، چون دولت روسیه در هر حال چه نیروگاه راه بیاندازد، چه نیاندازد، پولش را می گیرد، ایران هم رابطه با روسیه را به هم نمی زند. دوم، دولت ایران هم که در چهار سال گذشته محض رضای خدا یک وعده نداده که عمل کند، ضمن اینکه اصلا دولت نیازی ندارد که نیروگاه بوشهر راه بیافتد. یک دفعه دیدی همین دولت اعلام کرد، ایران چهل هزار سانتریفیوژ فعال کرده و هر ماه سه هزار کیلو اورانیوم غنی می کند. فکر می کنید چه اتفاقی می افتد؟ دولت دروغگو، مجلس دروغگو، صدا و سیما دروغگو، رسانه های در اختیار دولت دروغگو، ترازو هم که خراب است، ما چطوری بفهمیم این تپه ای که عکس اش را می بینیم و پشتش یک نیروگاه است که در آن تعدادی مخزن است که در آن مخازن مقداری اورانیوم است، این مقدار چقدر است؟ سوم، بیخودی خون خودتان را کثیف نکنید، نتیجه آزمایش تان منفی می شود، می برند به عنوان شاعر بیت یا وزیر کابینه استخدام تان می کنند. حالا همه اینها را داشته باشید، وب سایت جهان نیوز سووال کرده که &quot; چرا مردم وعده قطع نشدن گاز در زمستان را باور نمی کنند؟&quot; آخر این هم سووال کردن دارد؟ راستی گفتم دولت دروغگو، مصاحبه تلویزیونی دیشب احمدی نژاد را دیدید؟  شاهنشه ما... سرزد از افق  حالا خوب است که صدا و سیما خودش فیلم سفر احمدی نژاد به ونزوئلا را پخش کرد. وگرنه صد تا سوژه هم سر همین درمی آوردند. دفتر ریاست جمهوری اعلام کرده که در مراسم استقبال چاوز از احمدی نژاد و بانو دماغ، سرود شاهنشاهی پخش نشده و دقیقا سرود جمهوری اسلامی پخش شده. یک جوری حرف می زنند که انگار به چشم خودمان ندیدیم که یارو می گفت من توی هاله نور بودم یا می گفت یک دختر شانزده ساله توی خانه خودش انرژی هسته ای کشف کرده. حالا به شعورمان توهین می کنید، با چشم و گوش مان چکار دارید؟  البته یکی از دوستان که در کاراکاس ماست بندی ایرانی دارد، نقل کرده که هوگو چاوز اصلا هنوز نمی داند که حکومت ایران سی سال قبل عوض شده و هنوز فکر می کند که مثل سال 1975 که شاه برای اجلاس اوپک به کاراکاس رفته بود، در ایران حکومت سلطنتی است و همین دوست مان گفته که در تمام ملاقات های قبلی چاوز و احمدی نژاد همین سرود شاهنشاهی پخش می شد و هیچ کسی هم برای چاوز توضیح نداده که حکومت ایران تغییر کرده. ظاهرا یکی دوبار هم بعضی از افراد خواستند که به او بگویند که احمدی نژاد در ایران رئیس جمهور است، قبول نکرده و گفته مگر مثل ونزوئلا خرتوخر است که باغبان دربار بشود رئیس جمهور.  همین مانوئل اصغری که در کاراکاس ماست بندی دریانی دارد، گفته که زمان شاه معمولا معاون وزیر کشاورزی و گاهی باغبان دربار و گاهی مسوول اسب های دربار برای ملاقات با رئیس جمهور ونزوئلا می رفتند، حالا هم چاوز فکر می کند که احمدی نژاد سرباغبان دربار ایران است. مانوئل می گفت که احمدی نژاد هم قضیه را می داند و آقای خامنه ای را هم به عنوان پدرش معرفی کرده است. البته من دقیقا مطمئن نیستم، این مانوئل اصغری خیلی حرف ها می زند، می گفت، کلا چاوز در جریان مسائل ایران نیست، شاید باشد، شاید هم نباشد.  علیرضا رضایی دو ساله شد یک هفته قبل علیرضا رضایی دو ساله شد و یک طنزنویس خوب وارد فضای طنز ایرانی شد. هفته قبل به همین مناسبت که وبلاگ علیرضا دو ساله شده است و هم به مناسبت مطلبی که در دفاع از ابطحی در مورد اعلمی نوشته بود، برایش نامه ای نوشتم که دوست داشتم آن نامه را منتشر کنم.  علیرضا جان عزیز من بدون هیچ وقفه ای هر چه می نویسی مي خوانم. بسيار خوشحالم که از مرحله سرگردانی در فرم مدتهاست بیرون آمدی و کوتاه و تمیز و در بسیاری موارد درخشان می نویسي. نوشته های تو مرا که بسیار سخت می خندم، گاهی شدیدا به قهقهه مي اندازد و سخت نیست که فکر کنم درک عمیقي پشت آنهاست. راستش را بخواهی هرگز فکر نمی کردم که این قدر عمیق و دقیق ببینی. افتخار مي کنم که با تو دوستم و اگر یک درصد در کارهای تو نقش داشته باشم برایم سرافرازی است. البته بیخودی گفتم، چون می دانم که نه یک درصد حداقل سي درصد تاثیر داشتم. بین 23 تا 30 درصد، دقیق ترش را بگویم.  هر کار خوبی که می نویسی، حس می کنم انگار خودم نوشتم و از اینکه تو از يک دستپاچگی عبور کردی و به مرحله ای رسیدی که این همه حرفه ای و تمیز می نویسي، خوشحالم. اهل تعریف الکی نیستم و در مورد طنز و کاریکاتور، بیخودی از کسی تعریف نمی کنم. یادت هست که یکی دوباری که قاط زده بودی غرغر کردم و حالا دقت و وسواس و کوتاه نویسی و نداشتن کلمات اضافی در نوشته هایت برایم جالب است. مطمئن باش اگر ببینم که زدی جدول يا افتادي توی خاکی غر مي زنم و جیغ می کشم و مستقیما به خودت می گویم.  به نظر من طنزنویس خوب کسی است که از هر ده تا کارش دو تا کارش درخشان باشد. در کار تو این میزان به سه تا چهار تا از ده تا رسیده.( این قسمت در مورد صابری بود که حذف شد) گاهی اوقات طبع طنز تو یکی از شیرین ترین هایی است که تا کنون خوانده ام. و گاهی اينقدر تمیز می نويسی که دنبال یک کلمه اضافی در آن مي گردم و کمتر پیدا می کنم. به هر حال تو امروز از مرز کسي که مي خواست طنزنویس خوبی بشود به یک طنزنويس برجسته که زبان شخصی دارد تبدیل شده اي و این را به تو تبریک می گويم. اگرچه گاهی شلختگی مي کنی، کاری که من هم زياد می کنم.  در مورد داستان ابطحی و اعلمي نوشته تو منطقی و شرافتممندانه بود، مثل بخش اعظم برخوردهایت. بزرگترین هنر ما طنزنویس ها این است که مواظب باشيم اين چاقوي تیزمان چهره بیگناهی را زخمی نکند. من با نوشته تو درباره اعلمی کاملا موافقم و اگر جای تو بودم همین را می نوشتم که نوشتی. برادر و رفیق و همکار تو، ابراهیم نبوی  دبلیو دبلیو دبلیو دات ای نبوی دات کام دو سه روز اول فشار روی سایت ای نبوی www.enabavi.com خیلی زیاد بود. فکر کنم بخاطر فایل های صدا و برنامه های تصویری، به همین دلیل یکی دو روزی مطالب جدید نگذاشتیم و گذاشتن مطالب آرشیوی را هم متوقف کردیم و فضای سایت را بشدت گسترش دادیم، از امروز شروع کردیم به گذاشتن مطالب جدید و فعال کردن بخش اعظم سایت. این هم یک تبلیغات برای خودم، همیشه که نمی شود آدم برای بقیه تبلیغ کند، یک بار هم برای خودش می کند. </yandex:full-text>
</item><item>
<title>نامه سوم نوری زاد به رهبری که نکات قابل توجهی در آن هست امید آنکه آقای خامنه ای نیز این نامه را بخواند</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=526</link>
<description>نامه سوم نوری زاد به رهبری که نکات قابل توجهی در آن هست امید آنکه آقای خامنه ای نیز این نامه را بخواند  سلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایران  اکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، ... ادامه..................</description>
<category>صدایی دیگر</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 15:59:52 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>نامه سوم نوری زاد به رهبری که نکات قابل توجهی در آن هست امید آنکه آقای خامنه ای نیز این نامه را بخواندسلام به محضرمبارک رهبرجمهوری اسلامی ایراناکنون که این نامه را برای شما می نویسم ، غروب غمبار عرفه است . یادآور آوارگی و سرگردانی حسین عزیز . که در این زمین بزرگ ، یک جای امن ، برای اطراق اهل خود ندارد . و یک بلندگو برای سخنان محبوس در سینه اش . و من ، از همه تنگناهایی که حسین را احاطه کرده ، از همین بی کسی او می گدازم . وعجب غربتی است این بی کسی . این که تو حسین باشی و کسی تو را نشناسد . حسین باشی و در غوغا و ازدحام آدمیان : تنها باشی .من دراین غروب غم انگیز ، مانده ام که نسبت ما با حسین چیست ؟ با کسی که بظاهر بار غریبی خود بدوش می برد . اما یک تنه ، نه بار غریبی ، که بارهستی را ، و بار بشر چشم به راه را ، به شانه دارد .حسین می رود تا به دنیایی که خواستار عقل نیست ، بگوید : آهای ای همه آدمیان همه عصرها ، عقل زیباست . و به کسانی که عاشقی نمی دانند ، عشق ورزی بیاموزد . و به کسانی که بلد نیستند انسان باشند ، آداب انسان بودن بیاموزد . و به کسانی که از انسان بودن دیگران رنج می برند ، بیاموزد که عاقبت ، انسانیت پیروز است .راستی نسبت ما با این حسین چیست ؟ دوستدار اوییم ؟ عزادار اوییم ؟ خواستار اوییم ؟ حسین هست تا ما بدانیم چگونه باید باشیم ؟ یا نه ، حسین چون پدران و فرزندانش بساطی برای رونق ما آراسته تا ما از آنان سخن بگوییم و بازار کسب خود بیاراییم ؟ من شخصا ای عزیز بزرگوار ، احساس می کنم خدا ما را دوست ندارد . و ملتی را که خدا دوست نداشته باشد ، کس دیگری او را دوست نخواهد داشت . و ملتی را که خدا از او روی بگرداند ، روی کردن قومی دیگر ، چاره سازش نیست . می بینید این روزها ، روس ها و چینی ها ، چگونه ما را به بازی گرفته اند ؟ و بعد از آنهمه پولی که از ما برده و می برند ، چگونه برلاشه رفاقت ما پایکوبی می کنند ؟ ما تقاص کدامین رفتار نابجای خود می پردازیم ؟ای عزیز ، من احساس بی کسی می کنم . نه برای خود ، که برای همه مردم ایران . انگار مردم ایران ، این روزها بار غربت خود به دوش می برند . در غروبی غمبار . و تنها . و بلندگویی نیست که از آلام و درد آنان بگوید . زمین ، باهمه فراخناکی اش ، برای آنان تنگ شده . و عجبا که مظلومیتی با ما نیست . شرمنده ام که بگویم : ما ظالمیم . و خدا ما را دوست ندارد . و مردمی را که خدا دوست نداشته باشد ، همه داشته های عالم ، کفایتشان نمی کند . احساس می کنم “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما دریغ شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است . شما نیک می دانید که مردم هرقوم ، موم دست بزرگان خویشند . تا هرگونه که بخواهند شکلشان بدهند . این بزرگان قوم اند که می توانند از موم دست خود ، اشکال هیولاگون ، و یا انسان گون بسازند . و ما ، در این سالهای پس از انقلاب ، موم دست شما بزرگان خود بوده ایم . به امید روزی که از موم ما پرندگانی بسازید و با دم مسیحایی تان ، به پرواز مان درآورید . احساس می کنم شما بزرگان ، ما را جوری شکل داده اید که خدا از تماشای ما ، دوستی اش را از ما دریغ کرده است . خدا از تماشای شکل ما راضی نیست . از ما خوشش نمی آید . تمایلی به شاکله ما ندارد . و من ، خدا را می بینم که از تماشای ما چندشش می شود .راز این محبتی که در میان ما نیست ، و ما نسبت به همنوعان خویش ، اینگونه غلیظ و غضبناکیم ، شاید درهمین شکل نامتجانس ما باشد . و شاید راز تنهایی ما در جهان به این بزرگی ، که ملت ها تمایل چندانی به مراوده با ما ندارند ، به همین شکل ناجور ما مربوط باشد .قرار بود با این انقلاب ، ما توسط شمایان ، شکل دیگری از انسان بودن را نشان جهانیان بدهیم . قرار بود به همگان بیاموزیم که اگر بلد نیستند انصاف و عدل و عشق بورزند ، به تماشای ما شتاب کنند . اگر راه روشن ” شکر” را بلد نیستند ، به قدم های ما بنگرند . ما با شما قرار بود به اکتشاف قاره های کشف نشده معنویت بشری شتاب کنیم . ما به قول هانری کوربن فرانسوی ، قرار بود ، ایران را – پارس را – نه فقط سرزمینی برای یک ملت ، نه فقط خاطره ای از یک امپراطوری بزرگ ، که بعنوان یک عالم معنوی و کانون تاریخ مذاهب به دنیا بشناسانیم . و باز بقول او : ایران را یک سرزمین منتظر تعریف کنیم . قلمرویی که در آن امام غایب دست اندرکار فرا رساندن ساعت موعود در امتداد غیبت خویش است .اما چه دردناک که من ، در این غروب عرفه ، همان سرگردانی و بی کسی سیدالشهدا را در این ملک : برای دین خدا می بینم . با مردمی که بیش از سایرین ، علم حسین را برافراشته اند و بیش از سایرین ، به او جفا کرده اند . حسین حسین کرده اند و جز بظاهر ، به ذات سخن او راه نبرده اند . از نام حسین ، نان خورده اند و برای او ، که آزادگی را حتی در سپاه دشمن می جسته است ، آبرو بر نیاورده اند .اینگونه است که می گویم : شما بزرگان قوم ، شکل خوبی از ما نپرداخته اید . وبهمین دلیل است که می گویم : خدا مارا دوست ندارد .ما به زعم خود ، دیواری ضخیم و نفوذ ناپذیر در اطراف خویش آراستیم تا گزندی به ما نرسد . و برای بالا بردن این دیوار ، از ناب ترین فرزندانمان بهره بردیم . فرزندانی که داوطلبانه ، جسم خود را ملات جرزهای این دیوار کردند . به امید این که مردمان و آیندگان و بشریت ، در پناه این دیوار ، به رشد برسند .این دیوار ، ای عزیز ، مدت هاست که ترک برداشته . و نگران نسیمی است که هیبت طوفان بگیرد . اما شکاف سرتاسری این دیوار ، آن روزی بجان او دوید ، که شما از بلندای رهبری خود به زیر آمدید و سینه مبارک خود را برای پیروزی آقای احمدی نژاد ، سپرکردید . ظاهرا او – آقای احمدی نژاد – این شعار را می داد . که : آمده است تا خود را سپربلای شما کند . اما گذرشتابناک زمان ، نشان داد که او ، درهرچه که زیرک نیست ، در این که چگونه خود را از وجهه شما بیاویزد و از برکت حمایت های بی دریغ شما بهره ببرد ، زیرک است . من راز این که چرا خدا ما را دوست ندارد ، خواهم گفت . اما پیش از آن بگویم : مبادا سخن این گمشده در غروب عرفه را در ردیف سخن صرف ناراضیان انتخاباتی محدود فرمایید . این کمترین ، سالها در سپاه شما بوده است . امین شما بوده است . و اکنون ، با همان امانت موکد ، شکاف هولناک آن دیوار را نشان شما می دهد . چندی پیش ، دوستان قدیم جهاد سازندگی ، مرا به مراسمی در حرم امام خمینی (ره) دعوت کردند تا به رسم قدیم که مجری برنامه های تلویزیونی روایت فتح و جهاد سازندگی بودم ، اجرای آن مراسم را بعهده بگیرم . حاضرین ، عده ای از اولین ها و پیران جهاد سازندگی استانهای کشور ، وزیر جهاد کشاورزی ، نماینده حضرتعالی در این وزارتخانه ، حجه الاسلام حسن خمینی ، و معاونان و مدیران وزارت جهاد کشاورزی بودند . همه آمده بودند تا برای آخرین بار ، یادی از جهاد سازندگی بکنند و او را برای همیشه به تاریخ بسپرند .آنروز پشت تریبون قرار گرفتم و یک به یک افراد مشخص شده را فراخواندم تا هر کدام بیایند و سخنی بفراخور حال بگویند و شعارهایی سر بدهند و بروند و سرجای خود بنشینند . نوبت به آقای حسن خمینی رسید . پیش از فراخواندن ایشان ، رو به حاضران گفتم : ای عزیزان ، همسنگران ، من تا همین چند وقت پیش ، هروقت به این مکان – حرم حضرت امام – می آمدم ، رعشه ای توفنده بجانم می افتاد . چرا که بخود نهیب می زدم : اگر دستی از داخل ضریح برون آید و مرا به درون کشد و از من بپرسد : بعد از من چه کرده اید ، من چه پاسخ بدهم ؟ و همین رعشه ، مرا از آمدن به این مکان باز می داشت . تا این که یک روز شهامت کردم و با اعتماد بنفس بخود تلقین کردم : اگر همان دست برون آید و مرا به درون کشد ، می گویم : امام عزیز ، خیالتان راحت ، ما بعد از شما کارها کرده ایم کارستان . چه کارهایی ؟ ما اول کشور جهان شده ایم در مصرف مواد مخدر . اول کشور دنیا شده ایم در میزان رفت و آمد رشوه و مفاسد اداری . امام عزیز ، بعد از رفتن شما ، در رواج ریا و چاپلوسی به تخصص بالایی دست یافته ایم . مقام اول دنیا در مصرف نفت و گاز و بنزین و روغن و شکر و خیلی چیزهای دیگر با ماست . جزو چند کشور اول دنیا در بدکاری و بیکاری و مطالعه کم هستیم . در میزان جریان جاری عدالت و انصاف ، در میان سایر کشورها ، از انتها ، به رتبه های فاخری دست یافته ایم ! در دروغگویی مسئولان ، در فرار نخبگان ، در تعداد مهاجران و فراریان از کشور ، در تعداد دختران و زنان تن فروش ، در خروج سرمایه های پولی از کشور ، در میزان واردات بی سرانجام ، و اتکای همیشگی به نفت و نفت و نفت ، سرآمد ورشکستگان دنیا شده ایم . و ….و بعد ، آقای سید حسن خمینی را برای ایراد سخنرانی به جایگاه دعوت کردم . ای عزیز ، ای بزرگوار ، این شکل هیولاگون ، همان است که از ما پرداخته اید . این است که می گویم خدای خوب ما را دوست ندارد . این همان احساسی است که می گوید : “حب” خدا ازجانب خدا ، از چرخه زندگی ما سلب شده . و شاید راز این که ما در گردونه چه کنم های تمام نشدنی گرفتار آمده ایم ، درهمین بساط حب خداست که بدست خدا از میان ما برچیده شده است . ما توسط بزرگان قوم خود ، تربیت شده ایم برای مصرف . برای تناول دروغ . برای شنیدن وعده ها و شعارهای تکراری . برای هدر دادن فرصت ها . برای راندن دوست . برای خلق دشمن . برای بد اخلاقی . و برای مخدوش کردن چهره دین خدا به اسم دین خدا ! و این شاید معنی دیگر ” اسراف ” باشد . که خدا ، اسرافکاران را دوست ندارد . و ما : ای عزیز ، سخت اسرافکار شده ایم . چرا خدا ما را دوست داشته باشد ؟ما ، ایرانیان سال ۱۳۸۸ هجری شمسی ، سالهاست که از چشم خدا افتاده ایم و بی جهت خود را نورچشمی خدا می دانیم . بخاطر اسراف های خارج از اندازه مان . این اسراف ، ربطی به مردم کوچه وبازار ندارد . در قرآن ، فرعون نیز جزو اسرافکاران است . و به زعم من ، اسراف ، در مصرف گزاف و بیهوده نیست . در هدر دادن نعمت ها نیز هست .و ما ، ای عزیز ، نعمت انقلاب را هدر دادیم . نعمت با خدا بودن را هدر دادیم . نعمت اشتیاق مردم جهان را که با ظهور انقلاب از ما انتشار خوبی های خدا را انتظار داشتند ، هدر دادیم . و بالاتر از همه ، ما ، نعمت مردم را ، نعمت مردم ایران را هدر دادیم . آن شکوه بالقوه مردمان ایران ، امروز، به فعلیت سردرگمی در افتاده است .غروب عرفه است و من ، مردمان ایران و آیندگان خود را می بینم که در این زمین بزرگ ، سرگردانند و جایی برای پناه خود می جویند . این سرگردانی را ، عزیز بزرگوار ، در این ببینید که : نخبگان کشور ، خود را از بدنه تعلقات نظام ، کنده و جدا ساخته اند و بی تفاوت ، به تماشای اطوار رییس جمهوری نشسته اند که ما و شما را با شتاب به سراشیب سقوط می برد .ما ، در هواخواهی از او ، جمعی از نخبگان و فرزندان خود را به زندان افکنده ایم . کسانی را که یک روز ، همپا و همدوش شخص شما ، برای برقراری این نظام ، تلاش کرده و به زندان رفته بودند . وشاید ، راز این که خدا ما را دوست ندارد ، در این نیز باشد که ما ، قدر دوستان خود ندانستیم و انتقاد بدیهی آنان را بحساب براندازی خود گذاردیم و جلوی چشم دنیای عقل ، به رفتاری غیرعقلانی دست بردیم و سرو ته مجرمیت اغلب این زندانیان را در دادگاههای غیرعلنی به هم آوردیم .آنهم با جرمهایی که از فرط کوچکی ، خنده دارند و ما دلیلی برای غیرعلنی بودن دادگاههایشان ، اقامه نکردیم . لابد اگر دادگاه های علنی تشکیل می شد ، مجرمیت خود ما در مظان اتهام قرار می گرفت . و ما ، از انتشار این نتیجه معکوس هراس داشتیم . ای عزیز ، در دادگاههای غرب پلید و کافر ، متهمان ، دربهترین لباسهای ممکن ، از زندان به دادگاه برده می شوند و به آنان فرصت سخن و دفاع داده می شود . و ما ، متهمان را با زیر شلواری و دمپایی به دادگاه می بریم و کمترین بهایی نیز به حق انسانی شان قائل نمی شویم . تا : تحقیرشان کنیم و از تحقیر آنان بزرگی خود برآوریم . این است که می گویم خدا ما را دوست ندارد . که ما ، در کنار همه اسرافکاری ها ، عدالت را نیز در این ملک ضایع کرده ایم . و خدا ، چرا ما را دوست داشته باشد ؟اکنون که قسمت های پایانی این نامه را می نویسم ، خبردارشدم حضرت آیت الله جوادی آملی ، از امام جمعگی قم انصراف داده اند . عزیز گرانمایه ، شکاف ، جدی است . چینی نازک نظام ، ترک خورده است . و اگر شما با اختیارات قانونی خود ، و رجعت به اصل انصاف و عدل ، چاره ای برای این ترک های یک به یک نیندیشید ، چه بسا روزی رسد که اصرار ما برای جابجایی آب با ظرفی شکسته بجایی نرسد .من شخصا از موضع یک دوست ، حضرتعالی را در محاصره می بینم . در محاصره کسانی که از نخبگی ، هیبتش را و از صداقت الفاظش را ، و ازدوستی ، اطوارش را آراسته اند .دوستان شما ، ای عزیز ، در این سوی نیز هستند . کسانی که صادق اند . و راز لبخند مجدد خدا را می کاوند .رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور ، از نخبگی تهی شود . و کارهای بزرگ ، به دست آدمهای کوچک بیفتد .در چهار نمونه آشکار ، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی بیندازید ، و به وزیر علوم فعلی ، و به وزیر صنایع فعلی ، و به وزیر نفت فعلی . آیا اینان ، عصاره نخبگی ملت مایند ؟ یا نه ، در عین درستی و خوب بودن ، آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود بر سرکارهای بزرگ گمارده ایم ؟ جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما ، آن خود رهبری خود را خرج او کنید . خرج کسی که لیاقت این همه همراهی نداشت . شما بخاطر آقای احمدی نژاد ، مراجع را از دست دادید . بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید . بخاطر او ، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید . و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد . این موج ، شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد . البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند . و البته با کسانی که خوب خوبند اما راه بازگشتی ندارند . و البته با عوامی که می شد دست فهمشان را گرفت و از این مهلکه عوامیت بدرشان برد و بر مرتبه فهمیدگی نشاندشان و داغ عوام بودن را از ناصیه شان سترد . به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید : ” روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند ” ! در ذات این سخن چه می بینید ؟اگر مشتاق این هستید که مجددا لبخند خدا را مشاهده فرمایید ، و مجددا خدای خوب ، ما را در جرگه آنانی که دوستشان دارد جا دهد ، این چند نکته را از باب رفاقت ، از نویسنده این سطور بپذیرید . که در قرآن شریف ، شان و جایگاه رفاقت ، ازهمه شئونات رایج بالاتر است :۱ – با عنایت به اختیارات فراوانتان ، و برای نجات کشور ، از طریق مجلس ، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی ، و به دلیل دروغ های فراوانش ، و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید . ۲ – فرمان دهید دوستان دیروز خود را ، و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید . ۳ – برای برون رفت از این بحران ، ما را به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست ، با یادی از حسین کربلا ، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی ، همچون پدران بزرگوارتان ، برای رونق مجدد دین خدا ، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید . و به یاد سرگردانی حسین عزیز ، در غروب غمبار عرفه ، و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند ، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .به مردم بگویید که من ، سید علی خامنه ای ، همچون شمایم . تفاوت من با شما ، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم . و همین بار امانت ، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی ، به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم . و اگر کسانی – با یادآوری روزهای تلخی که داشته اند – در را به روی شما بستند ، نا امید نشوید . باز زنگ درخانه هایشان را به صدا درآورید . مشکل این دربستن ها در ناباوری آنان است . اگر باور کنند آن کس که پشت در است : علی است ، با کوله باری از عدالت ، و نجواهای عاشقانه ، و طبقی از محبت ، و عطری محمدی ، سراسیمه در را به روی شما خواهند گشود و برای ورودتان آب و جارو خواهند کرد .باز آوردن مردم بر سر سفره نظام ، و جبران هرآنچه که به اسم سرفرازی از آنان دریغ شده ، آغاز روی آوردن خدای خوب به جانب ما خواهد بود . و خدا ، ما را دوست خواهد داشت . و دوستی خدا ، دوستان رمیده ما را از سراسر جهان ، باز خواهد آورد . و سرآخر این که : مردمانی را که خدا دوست بدارد ، همه مردمان دنیا دوست خواهند داشت . و آیندگان ، آفرینشان خواهند گفت . یاعلی</yandex:full-text>
</item><item>
<title>گفته های متناقض درباره مرگ رامین پوراندر جانی - آخرین تماس های پزشک کهریزک پیش از مرگ</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=525</link>
<description>گفته های متناقض درباره مرگ رامین پوراندر جانی آخرین تماس های پزشک کهریزک پیش از مرگ در حالیکه اسماعيل احمدي مقدم، فرمانده نیروی انتظامی کشور از وجود &quot;یک وصیت نامه در کنار جسد پزشک بازداشتگاه کهریزک&quot; خبر داده و در عین حال اعتراف کرده که &quot;پس از احضار اين فرد به دادسرا براي حوادث كهريزك، ترس از محكوميت زندان باعث شده تا او دست به خودكشي بزند... ادامه.....................</description>
<category>اخبار ایران</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 17:30:12 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>گفته های متناقض درباره مرگ رامین پوراندر جانیآخرین تماس های پزشک کهریزک پیش از مرگدر حالیکه اسماعيل احمدي مقدم، فرمانده نیروی انتظامی کشور از وجود &quot;یک وصیت نامه در کنار جسد پزشک بازداشتگاه کهریزک&quot; خبر داده و در عین حال اعتراف کرده که &quot;پس از احضار اين فرد به دادسرا براي حوادث كهريزك، ترس از محكوميت زندان باعث شده تا او دست به خودكشي بزند&quot;یکی از دوستان وی به &quot;روز&quot; خبر داد که او روز پیش از مرگ از فشارهای زیاد خبر داده ولی در کلامش نشانی از قصد خودکشی نبوده است.گفته های این دوست رامین پوراندرجانی در عین حال اعتراف احمدی مقدم درباره &quot;ترساندن پزشک وظیفه کهریزک و احضار وی به دادگاه را&quot; تایید می کند.یکی از دوستان نزدیک رامین پوراندرجانی در تماس با روز متن ای-میل یک شب قبل از مرگ وی را در اختیار روز قرار داد. در این نامه الکترونیکی، رامین پوراندرجانی خطاب به این دوست و همکلاسی خود نوشته است که &quot;به شدت تحت فشار قرار دارد&quot; و از بازداشت &quot;چند روزه&quot;خود خبر داده است.دریافت کننده این ایمیل در عین حال به روز می گوید: &quot;رامین در این نامه از ما خواسته بود تا اگر کار خاصی در تهران و یا تبریز داریم به او بگوییم و قاعدتا فردی که قرار است فردا خودکشی کند چنین وعده ای به دوست خود نمی دهد&quot;.وی همچنین از درخواست رامین از دیگر دوستانش مبنی بر &quot;فاش نشدن درد دل هایش که احتمال افزایش فشار ها را بیشتر می کند&quot; خبر داد و افزود: &quot;آیا فردی که قصد از بین بردن خود را  دارد می تواند برای فشارهای آینده ناشی از  مطرح کردن وضعیت خود با دوست اش نگران باشد&quot;.تماس این دوست و همکلاسی رامین موجب شد تا خبرنگار روز، با یکی دیگر از دوستان وی که در فاصله دو یا سه روز مانده به مرگ اش با وی مکاتبه اینترنتی داشته است، گفت و گو کند و جزئیات بیشتری از شرایط این پزشک وظیفه در روزهای پایانی عمر به دست آورد.فرد دوم گفت و گو کننده با روز از &quot;ابراز ناراحتی شدید رامین از فشارهای امنیتی&quot; سخن گفت. نکته ای که فرمانده نیروی انتظامی نیز در مصاحبه دیروز خود با خبرنگاران به آن اعتراف کرد.این دوست پزشک متوفی بازداشتگاه کهریزک همچنین می گوید: &quot;رامین در آخرین تماسی که  داشت از اینکه به او تهمت &quot;هتک حرمت&quot; بیمارانش را زده اند به شدت ابراز ناراحتی کرده و گفته بود شما که می دانید بیماران من تا چه اندازه برای من مهم هستند. او همچنین از تلاش برای ملاقات با رئیس کمیسیون پزشکی مجلس خبر داده بود&quot;.وی می افزاید: &quot;بر اساس گفته های خود رامین، دو مامور امنیتی که خود را وابسته به بیت رهبری معرفی کرده بودند با وی قرار ملاقاتی ترتیب می دهند که طی آن از رامین می خواهند بدون ترس تمامی مطالب خود در مورد کهریزک را برای گزارش به رهبری برای آنان بازگو کند. رامین نیز مطالبی را برای این دو مامور امنیتی بازگو می کند.&quot;وی ادامه می دهد: &quot;بر اساس گفته های رامین، از فردای این ملاقات تلفن های تهدید آمیزی از محافل ناشناخته شروع می شود تا سرانجام به احضار مجدد او به دادگاه می انجامد. در همین مقطع واپسین تماس رامین با ما گرفته شد&quot;.در همین حال، سایت &quot;نوروز&quot; ارگان کمیته اطلاع رسانی جبهه مشارکت در گزارشی از تماس تلفنی مادر رامین پوراندرجانی با پدر محسن روح الامینی، یکی از قربانیان جنایت کهریزک و استمداد از وی برای حفظ جان فرزند ش خبر می دهد.بنا به گزارش سایت نورز که شب گذشته منتشر شد، مادر این پزشک در تماس خود با پدر محسن روح الامینی گفته است: &quot;جان پسر من به علت بیان حقایقی در مورد شکنجه و شهادت پسر شما در خطر است.&quot;سایت نوروز همچنین در گزارش خود شواهدی چون &quot;اعلام قصد سفر به تبریز از سوی رامین پوراندرجانی در سه شنبه قبل از مرگ&quot; و نیز &quot;تلاش وی برای اخذ پذیرش تحصیلی از یکی از دانشگاه های آلمان&quot; را دیگر شواهدی می داند که ادعای دیروز فرمانده نیروی انتظامی درباره &quot;احتمال خودکشی پزشک وظیفه کهریزک&quot; را زیر سئوال می برد.از سوی دیگر اما، همچون روال گذشته درباره مرگ های مشکوک و جنایات پنهان در ماه های اخیر، مجلس شورای اسلامی کمیته ویژه ای را پیگیر علت مرگ پزشک کهریزک کرده است. ریاست این کمیته ویژه به &quot;پرویز سروری&quot; که خود از متهمان پرونده کهریزک به شمار می رود سپرده شده است. متهمی که فرهاد تجری، دیگر همکار وی در مجلس، در گفت و گو با خبرگزاری &quot;مهر&quot;، از دیدار روز سه شنبه او با رییس سازمان قضایی نیروهای مسلح درباره مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک خبر داد.واحد مرکزی خبر ارگان اینترنتی صدا و سیما نیز این دیدار را تایید کرده  و در گزارشی آورده است: &quot;کمیته جدید به ریاست سروری پیگیر موضوع مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک است و در اولین اقدام خود با رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح دیدار داشته است&quot;.در عین حال پرويز سروري نیزخود، گزارشی از دیدار اخیرش با رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح را در اختیار ایسنا قرار داده است.بنا به گزارش ایسنا، سروری در این باره گفته است: &quot;در ديدار با رييس سازمان قضايي نيروهاي مسلح مسائل مختلفي از جمله بحث مرگ پزشك بازداشتگاه كهريزك مطرح و مقرر شد كه هم ما و هم اين سازمان پيگيري‌هاي لازم را انجام دهد. ما منتظر اين هستيم تا پزشكي قانوني گزارش را ارايه داده و پس از آن قضيه را پيگيري كنيم&quot;. در همین حال و با وجودی که تنها دو روز از تشکیل  کمیته بررسی علت مرگ رامین پوراندرجانی می گذرد، و سروری نیز ادعا کرده است که برای رسیدن به نتیجه در انتظار گزارش پزشکی قانونی است، علی مطهری نماينده تهران در گفت و گو با ایرنا، ارگان رسمی دولت کودتا از &quot;آمادگی اعضاي كميته حوادث كهريزك  برای قرائت گزارش خود در مورد مرگ پزشك كهريزك &quot; خبر داده است.برپایه این گزارش، وی دیروز در جمع خبرنگاران پارلماني در پاسخ به سوالي پيرامون مرگ پزشك كهريزك، گفت: &quot;مسايل مرتبط با كهريزك و كوي دانشگاه را كميته‌اي در مجلس پيگيري مي كند اما ظاهرا گزارش آن تقريبا آماده است و تنها بايد در خصوص زمان قرائت آن تصميم‌گيري شود&quot;.  گفته های متناقض نمایندگان مجلس درباره گزارش کمیته بررسی مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک و نیز اعتراف فرمانده نیروی انتظامی از &quot;نگرانی&quot; این پزشک از احضار خود به دادگاه در عین حالی که مدعیست وی وصیت نامه ای را درکنار جسد خود قرار داده است، بر وجود نقاط ابهام در مورد علت مرگ رامین پوراندرجانی می افزاید. این ابهامات با گفته های مادر و نیز دوستان او که در ساعات پایانی حیات اش با رامین تماس داشته اند، شائبه قتل وی را بیش از پیش تشدید می کند.اطلاعات تازه نوروز در خصوص مرگ مشکوک پزشک وظیفه زندان کهریزکمادر مرحوم رامین پوراندرجانی خطاب به دکتر روح الامینی: جان پسر من به خاطر پسر تو در خطر استدرحالیکه فرمانده نیروی انتظامی مدعی می شود مرحوم رامین پوراندرجانی، پزشک وظیفه بازداشتگاه کهریزک، خودکشی کرده است، آخرین اطلاعات موثق دریافتی توسط خبرنگار نوروز حاکی از آن است که مادر رامین پوراندرجانی، قبل ازرحلت پسرش با دکتر روح الامینی، پدر شهید محسن روح الامینی تماس می گیرد و ضمن بیان اینکه محسن توسط رامین پیش از شهادت مورد معاینه قرار گرفته بود به او می گوید که جان پسر من به علت بیان حقایقی در مورد شکنجه و شهادت پسر شما در خطر است.&quot;بنا بر اطلاعات دریافتی توسط نوروز که برای اولین بار و پس از اطمینان از صحت خبر آنرا افشا می کند، دکتر روح الامینی هم در پاسخ به مادر رامین می گوید: &quot;شما می خواهید من چه کار کنم؟ اگر رضایت بدهم مشکل شما حل می شود. شما با کسانی طرف هستید که متهم پرونده هستند نه من&quot;تحلیل خبرهای پس از انتشار خبررحلت دکتر پوراندرجانی مبین آن است که نیروی انتظامی و قوه قضائیه در مورد این خبر بسیار منفعلانه برخورد می کنند و غیر از تکرار ادعاهای قدیمی در مورد برخورد با حوادث کهریزک صحبت های جدیدی مطرح نمی نمایند. نوروز پس از انتشار گزارش های دریافتی در مورد مرگ دکتر رامین پوراندرجانی و متهم نمودن سردار احمدی مقدم- فرمانده نیروی انتظامی-، سردار رادان- جانشین وی- و سعید مرتضوی دادستان وقت کل کشور که به صورت مستقیم در حوادث کهریزک دخالت داشتند، با پاسخی از سوی آنان مواجه نمی شود که با توجه به سوابق افراد فوق در متهم کردن افراد به جرم های خودساخته و ارتباط دادن اکثر حوادث به نیروهای خارجی امری بسیار بعید به نظر می رسد.برخی اطلاعات مبین آن است که از افراد فوق درخواست شده است در مورد این پرونده صحبت نکنند تا با موج فشارهای بیشتری مواجه نگردند. امری که آنها نیز تاکنون سعی دارند مطابق آن عمل کنند و صحبت های زیادی در مورد نقش خود به خصوص در مورد پرونده مرگ رامین پوراندرجانی بیان نکنند.صحبت های فرمانده نیروی انتظامی که از کشف وصیت نامه مرحوم پوراندرجانی و طرح ادعای خودکشی وی می گوید از معدود مواردی است که فرمانده نیروی انتظامی به عنوان عالی ترین مقام این نیرو به صورت مستقیم مطرح می کند تا فشارهای زیادی را که این روزها نیروی انتظامی کشور با آن مواجه است کاهش دهد. ادعایی که به علت طرح اتهاماتی چون دخالت مستقیم وی و جانشینش در این پرونده غیرقابل باور و ساختگی به نظر می رسد. به خصوص که توجه داشته باشیم مرحوم رامین قبل از رحلت و طی صحبت تلفنی با یکی از دوستانش به او گفته بود که سه شنبه به تبریز خواهد رفت. برای اثبات دروغین بودن ادعاهای فرمانده نیروی انتظامی می توان به دریافت پذیرش از یکی از دانشگاه ها آلمان توسط رامین پوراندرجانی هم اشاره کرد. او قصد داشت جهت ادامه تحصیل و گرفتن تخصص به این کشور برود.نوروز بازهم سئوال های مطرح شده در مورد این پرونده را که پیش از این مطرح شده بود به عنوان راهی برای پی بردن به ابعاد جنایات کهریزک و شهادت افرادی چون محسن روح الامینی و رامین پوراندرجانی می داند و منتظر پاسخ روسای قوه مجریه و مقننه و همچنین رئیس کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات است. در عین حال نوروز آمادگی دارد جواب های فرمانده نیروی انتظامی یا جانشین وی و حتی سعید مرتضوی را به این پرسش ها منتشر کند. همانگونه که قبلاً هم گفته شده است پرسش های قابل طرح به قرار زیر دوباره به اطلاع می رسد:1- تاخير طولاني در قرائت گزارش كميته ويژه و عدم برگزاري دادگاه متهمان كهريزك ، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهايي بوده است و ارتباط مرگ مرموز دکتر پوراندرجاني با اين تاخيرها و خصوصا متن قرائت نشده گزارش كميته ويژه مجلس چیست؟2- با توجه به حضور و شهادت دادن دکتر پوراندرجاني در جلسه كميسيون امنيت ملي و كميته ويژه و با توجه به اينكه بارها اين مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنيت جاني خود هشدار داده بود، چرا از وي محافظت نشد و او همچنان در اختيار نيروي انتظامي كه مقامات عالي آن از متهمان اصلي پرونده جنايات كهريزك هستند، قرار داشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگي و در خواب سكته داده شود یا مرگ وی خودکشی تلقی گردد؟3- در حالي كه خانواده اين مرحوم ساكن تبريز هستند و او نیز در نهایت در تبريز دفن شده است، علت برگزاري مراسم تغسیل و تکفین در تهران چه بوده است؟4- علت مخالفت مقامات امنيتي با كالبدشكافي جنازه اين شهید توسط پزشكان مستقل که از حقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چيست؟5- اگر شهيد پوراندرجاني به مرگ طبيعي فوت شده است و یا خودکشی کرده است به چه دليل مراسم ترحيم وي با حضور نيروهاي امنيتي و در شرايطي غيرعادي برگزار شده است به طوری ‌که حتی دوستان نزدیک این مرحوم هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟6- ارتباط مرگ مشكوك رامين پوراندرجانی با متهمان اصلي جنايات شكنجه‌گاه كهريزك و به طور مشخص احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي، رادان جانشين فرمانده اين نيرو و مسئول بازداشتگاه كهريزك و سعید مرتضوي دادستان وقت تهران كه متهمان با دستور وي و معاونانش قاضي حداد و قاضي حيدري فر به كهريزك منتقل شده اند ،چيست؟ (اطلاعات نوروز مبین آن است که شخص احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی بارها رامین را مورد تهدید قرار داده و دستور به سکوت او داده بود)7- آيا شباهت عجيب نحوه اعلام شدن مرگ اين جوان۲۶ ساله يعني ايست قلبي در هنگام خواب با قتل‌هاي سياسي در سال‌هاي گذشته، سوال برانگيز نيست؟</yandex:full-text>
</item><item>
<title>مکالمه پلیس با پلیس / چطوری علی دیکتاتور؟</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=524</link>
<description>مکالمه پلیس با پلیس / چطوری علی دیکتاتور؟  فردا دقیقا پنج ماه می شود که جنبش سبز مشغول تلاش شبانه روزی است، هم حکومت فهمیده باید چه نوع شکری مصرف کند، هم موسوی و کروبی و خاتمی نشسته اند سر جای اصلی شان، هم ملت فهمیدند باید چه کنند.    پنج ماه قبل: اختلاف بر... ادامه.......................</description>
<category>طنز</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:47:04 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>مکالمه پلیس با پلیس / چطوری علی دیکتاتور؟فردا دقیقا پنج ماه می شود که جنبش سبز مشغول تلاش شبانه روزی است، هم حکومت فهمیده باید چه نوع شکری مصرف کند، هم موسوی و کروبی و خاتمی نشسته اند سر جای اصلی شان، هم ملت فهمیدند باید چه کنند.  پنج ماه قبل: اختلاف بر سر کفر و اسلام و نظام و استکبار جهانی است. دیروز( هاشمی شاهرودی): اختلاف بین معاویه و علی نیست، دعوا خانوادگی است.چهارماه قبل: پلیس باید در خیابان اغتشاشگران را با شدیدترین شکل سرکوب کند.دیروز( مرتضی نبوی): پلیس اگر لازم شد باید از مردم کتک بخورد تا مردم تخلیه شوند.پنج ماه قبل: دموکراسی شعار جاسوسانی است که اغتشاش برپا می کنند.دیروز( عزت ضرغامی): موسوی و کروبی به دموکراسی پایبند باشند تا تلویزیونی شوند.پنج ماه قبل: با پوشیدن لباس سبز می خواهند انقلاب مخملی آمریکایی بکنند.دیروز( همه با هم): رنگ سبز رنگ اسلام و شیعه است و نمادی است علیه ظلم.پنج ماه قبل: بهزاد نبوی به دلیل براندازی محاکمه و اعدام خواهد شد.هفته قبل( قاضی): بهزاد نبوی به اتهام اخلال در ترافیک محاکمه شد.پنج ماه قبل: جرم احمد زیدآبادی تلاش برای از بین بردن نظام است.هفته قبل( قاضی): اتهام زیدآبادی تلاش برای اعلام نامزدی عبدالله نوری است.پنج ماه قبل: موسوی باید به اتهام خیانت و جاسوسی اعدام شود.هفته قبل( حسینیان): شکایت از موسوی حق نمایندگان مجلس است، تو رو خدا!  حامیان را بگیرید، خودشان را ول کنید! دقت کردید که در مملکت ما جرم حمایت از یک چیز از انجام همان چیز بیشتر است؟ مثلا اگر شما از نهضت آزادی حمایت کنید، سه ماه باید در سلول انفرادی با خودتان بیلیارد بازی کنید، ولی اگر رهبر نهضت آزادی باشید، می توانید در خانه تان مقاله بنویسید. یا مثلا اگر کسی مثل آقای جلیلی و سلطانیه و احمدی نژاد خودشان را چرب کنند و قصد نفوذ به آمریکا داشته باشند و هر خفت و خواری بکشند که با آمریکا مذاکره کنند، تمام ائمه جمعه از آنها حمایت می کنند و زرت و زرت از آنها تعریف و تمجید می کنند، اما بقول آقای کوشکی &quot; حامیان مذاکره با آمریکا خائن اند.&quot; یک جوری حرف می زنند، انگار ما حامی مذاکره ایم. آقای احمدی نژاد با توافق مجلس حامی مذاکره اند، اصلا چرا من اینجوری حرف می زنم؟ اینها مذاکره کردند. بعضی از دوستان انگار هنوز فکر می کنند قضیه شوخی است.  عزیز من! آقای کوشکی جان! پسر بابا! آقای جلیلی و سلطانیه با آمریکا مذاکره کردند، نه اینکه می خواهند بکنند. احمدی نژاد هم در مشهد، وسط خیابان، روز روشن، اعلام کرده که صددرصد مذاکرات را تائید می کند، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس هم اعلام کرده که اگر رهبری مخالف مذاکره با آمریکا بود می گفت. رهبری هم یک کلمه در مخالفت با مذاکره ای که انجام شد حرف نزد، همه اش درباره شعر و ادبیات و نخبگان و چالوس و بصیرت و این جور چیزها حرف زد. حالا این وسط احمدی نژاد خائن است یا سلطانیه یا خود آقا خدای ناکرده، یک خیانتی کرده، به ما هیچ ربطی ندارد. ما سبزها نه تنها با مذاکره این دولت با آمریکا مخالفیم، بلکه چند هزار نفرمان رفتند نیویورک که جلوی مذاکره احمدی نژاد با اوباما را بگیرند، حالا خود دانی، از میان خودتان یکی را به عنوان خائن انتخاب کنید، بیخودی پای ما را هم وسط نکشید. ما خیانتی هم کرده باشیم، در موارد دیگر کردیم. شاهدی که قاتل شد گروهی از خواهران ترسناک تهرانی در اجتماع در مقابل سفارت انگلیس در تهران خواستار بازگرداندن آرش حجازی، شاهد قتل نداآقا سلطان به ایران شدند. آنها که می گفتند آرش حجازی قاتل ندا آقا سلطان است، طوماری را جلوی دوربین فارس نیوز امضاکرده و در آن طومار نوشتند که MI6 و دولت انگلیس در قتل نداآقا سلطان دست داشته است. با این وجود، این خواهران ترسناک از همان دولتی که به عنوان قاتل نداآقا سلطان قلمداد شده بود، خواستند که قاتلی را که خودشان برای قتل فرستاده اند، به ایران تحویل دهد.  به گفته یکی از مسوولان ذیربط این خواسته مورد پذیرش پلیس بین الملل ایران قرار گرفته و برای تحویل آرش حجازی، مذاکره زیر بین مسوول اینترپول ایران و مسوول اینترپول انگلیس صورت گرفت. پلیس بین الملل ایرانی: هلو دیر سر، گود مورنینگپلیس بین الملل انگلیسی: صبحکم الله بالخیر یا اخی!پلیس بین الملل ایرانی: سلام علیکم، آی وانت یو، تاک اباوت.....پلیس بین الملل انگلیسی: داداش! فارسی حرف بزن، حالیمه.پلیس بین الملل ایرانی: واوووووو، ایت ایز نو پرالم؟پلیس بین الملل انگلیسی: بابا بی خیال حاجی! بگو بینیم داستان چیه؟پلیس بین الملل ایرانی: شما فارسی بلدی؟ کجا یاد گرفتی؟ پلیس بین الملل انگلیسی: همین جا توی لندن یاد گرفتم، حالا داستان چیه؟پلیس بین الملل ایرانی: ما خواستار بازگرداندن قاتل ندا آقا سلطان به ایران هستیم.پلیس بین الملل انگلیسی: عجب! مگه عباس از ایران اومد بیرون؟پلیس بین الملل ایرانی: عباس کیه؟پلیس بین الملل انگلیسی: عباس کارگر جاوید، همون که ندا رو به قتل رسونده.پلیس بین الملل ایرانی: شما از کجا می دونین؟پلیس بین الملل انگلیسی: زنم بهم گفته، اون هر روز همه فیلمهای جنبش سبز ایران رو دانلود می کنه، تمام کامپیوترش پر عکس نداست، مامانش چطوره؟پلیس بین الملل ایرانی: من از مامانش خبر ندارم، شما چطوری آقاسلطان رو می شناسین؟پلیس بین الملل انگلیسی: آقاسلطان کیه؟پلیس بین الملل ایرانی: ندا آقاسلطان.پلیس بین الملل انگلیسی: آهان، ندا رو می گی! اون رو همه می شناسن، الآن هر جای دنیا اسم ایران بیاد، اولین کسی که همه می شناسنش نداست.پلیس بین الملل ایرانی: آره، بیچاره خیلی مظلوم کشته شد، واقعا دولت ایران در این مورد خیلی متاسفه، ما می خواهیم قاتل شو بگیریم و مجازات کنیم.پلیس بین الملل انگلیسی: صبر کن( در کامپیوتر جستجو می کند) بیا، این آدرس قاتلشه، عباس کارگر جاوید، این هم عکس اش، تلفن همراهش رو هم می خوای بهت بدم؟پلیس بین الملل ایرانی: نه ببین سرکار! قاتل ندا آرش حجازی یه، در لندن هم زندگی می کنه.پلیس بین الملل انگلیسی: قاتل یا شاهد؟ پلیس بین الملل ایرانی: قاتل اش، همونی که ندا آقاسلطان رو کشته.پلیس بین الملل انگلیسی: ببین، من قاط زدم، قاتل می شه مردر، شاهد می شه ویتنس، درسته؟پلیس بین الملل ایرانی: آف کورس!پلیس بین الملل انگلیسی: اون وقت شما می گی آرش حجازی که دکتر ندا بوده و شاهد قتلش بوده و مترجم پائولو کوئیلو هم هست و با بی بی سی هم مصاحبه کرده و همه می شناسن اش قاتل نداست؟پلیس بین الملل ایرانی: آی قربون دهنت، دقیقا، حالا ما می خواهیم آقای آرش حجازی، فرزند محمد شماره پاسپورت 8765478 رو تحویل بگیریم، بسلامتی ببریم اعدامش کنیم، قال قضیه رو بکنیم. جون مادرت زحمت بکش زودتر طرف رو بده ببرم، بچه ام رو گازه، دیر می شه.پلیس بین الملل انگلیسی: خب، ببین! شما مدرکی هم دارین که آرش ندا رو کشته؟ پلیس بین الملل ایرانی: مدرک؟ خب معلومه، خواهران ما گفتن اون قاتله. این هم طوماره که امضا کردن.( طومار را به دست پلیس انگلیسی می دهد.)پلیس بین الملل انگلیسی نگاهی به طومار می کند: اینجا نوشته مرگ بر انگلیس، درسته؟پلیس بین الملل ایرانی: بله( نگاهی می کند) ببینم، آره، نوشته مرگ بر انگلیس.پلیس بین الملل انگلیسی: دیگه چی نوشته؟پلیس بین الملل ایرانی: ببین، اینجا نوشته که سازمان اطلاعاتی انگلیس از طریق آرش حجازی ندا آقا سلطان رو کشته.( نگاهی به افسر انگلیسی می کند) بله، همین رو نوشته.پلیس بین الملل انگلیسی: اون وقت ما باید آرش حجازی رو به شما تحویل بدیم که شما اعدامش کنین، چون عباس کارگر جاوید قاتل ندا نیست.پلیس بین الملل ایرانی: بله، درست گفتی، دقیقا همینه.پلیس بین الملل انگلیسی: اون وقت شما شکایتی هم از سازمان اطلاعاتی انگلیس هم دارین؟ نمی خواین کسی از اونها رو به شما تحویل بدیم؟ تعارف نکن جون مادرت، من می دونم ایرونی ها خیلی تعارفی ان. می خوای نخست وزیر رو هم دستگیر کنی ببری ایران اعدامش کنی؟پلیس بین الملل ایرانی: نه، فعلا همین آرش رو بدین ببریم، بعدا اگر لازم شد می آئیم سراغ سازمان اطلاعاتی انگلیس.پلیس بین الملل انگلیسی: تا من بگم آرش بیاد، می تونی بگی این خواهرای شما.... راستی شما چند تا خواهر داری؟پلیس بین الملل ایرانی: من خودم سه تا خواهر دارم، ولی این خانمها خواهر من نیستند، ما می گیم خواهر، چون خانمهای مسلمان مثل خواهر ما هستند.پلیس بین الملل انگلیسی: منم تعجب کردم، چون اصلا بهت نمی آد شصت تا خواهر داشته باشی( عکس خواهران را نگاه می کند.)پلیس بین الملل ایرانی: آره، اینها خانمهایی هستند که به قتل ندا اعتراض دارن، اون وقت شکایت کردن، حالا شما این آرش رو بده ما ببریم اعدامش کنیم.پلیس بین الملل انگلیسی: یعنی این خانمها خودشون دیدن که آرش حجازی ندا رو کشته؟پلیس بین الملل ایرانی( فکری می کند): البته خودشون ندیدن، ولی مشخصه، چون آرش حجازی اومده انگلیس و علیه نظام تبلیغات کرده، و معلومه که کار خودشه.پلیس بین الملل انگلیسی: فهمیدم چی می گی، ولی می خوام ببینم کسی هم شاهد بوده، یا خودش به چیزی اعتراف کرده؟ یا مثلا فیلمی ازش دارین، یا دلیلی، چیزی؟پلیس بین الملل ایرانی: اعتراف کرده که ندا رو کشته( فکری می کند) ببین! هنوز اعتراف نکرده، تحویلش که بدی من می برمش ایران، دو روز بعدش از تلویزیون اعترافاتش رو پخش می کنیم، می تونی ضبط کنی و به عنوان مدرک بگذاری توی پرونده که مشکلی هم برات پیش نیاد.پلیس بین الملل انگلیسی: پس یعنی هنوز مدرکی ندارین که اون قاتل نداست؟پلیس بین الملل ایرانی: هنوز نه، ولی برات می فرستم، شما دو روز وقت بدی اعترافش رو ضبط می کنم تحویلت می دم.پلیس بین الملل انگلیسی: خوب، اون وقت شما می خواهید بگید که آرش حجازی به دستور سازمان اطلاعات انگلیس ندا رو کشته.پلیس بین الملل ایرانی: ما نمی گیم، خودش اعتراف می کنه، تو فقط دو روز فرصت بده، اعترافش رو می فرستیم برات.پلیس بین الملل انگلیسی: اون وقت بعدش چی می شه؟ چون اگر سازمان اطلاعاتی انگلیس یک ایرانی رو کشته باشه، شما حتما رابطه تون رو با ما قطع می کنید.پلیس بین الملل ایرانی: واسه چی؟ نه بابا، بی خیال، ما رفیقیم. بالاخره از این جور چیزها پیش می آد، وزارت خارجه ایران یک اعتراض می کنه به انگلیس، بعد هم شما یک جواب به ما می دین تموم می شه.پلیس بین الملل انگلیسی: خوب، اگر فردا خواهراتون جمع شدن و گفتن ما باید گوردون براون رو بهتون تحویل بدیم، ما باید چی کار کنیم؟پلیس بین الملل ایرانی: مساله ای نیست، تحویلش می دین، ما هم می بریمش تهران، اون هم اعتراف می کنه که جاسوس اسرائیل بوده و در مسائل انگلیس و ایران دخالت کرده.پلیس بین الملل انگلیسی: گوردون براون اعتراف می کنه؟پلیس بین الملل ایرانی: آره، کاری نداره، دو روز بیشتر طول نمی کشه.پلیس بین الملل انگلیسی: باشه، ببینم، شما قاتل سهراب رو نمی خواین بگیرین؟پلیس بین الملل ایرانی: سهراب؟ سهراب دیگه کیه؟پلیس بین الملل انگلیسی: سهراب اعرابی دیگه، همون که روز سی خرداد شهید شد، یا قاتل محسن روح الامینی رو، اونها رو نمی خواین بگیرین؟پلیس بین الملل ایرانی: نه، فعلا همین رو بدین ببریم ببریم کافیه، راستش اونها زیاد دردسر نیستن، این ندا واسه مون شاخ شده، واقعیتش، ما در این مورد هم نمی خواستیم زحمت تون بدیم، دیگه خواهران مون گفتن مجبور شدیم.پلیس بین الملل انگلیسی: جون حاجی تعارف نکن، می خوای این نوری زاده  و مهاجرانی و اصغر رمضانپور رو بدم ببری، اعتراف کنن سهراب رو کشتن؟ بعدا فیلم اعترافش رو برام بفرست.  پلیس بین الملل ایرانی: در این مورد باید هماهنگ کنم، هنوز تصمیم نگرفتیم.پلیس بین الملل انگلیسی: ببین، تو که الآن تا اینجا اومدی، دست خالی نرو. بذار سه چهار تا از اعضای اپوزیسیون رو بهت بدم ببری ایران. پلیس بین الملل ایرانی: نه داداش، برای ما مسوولیت داره، بذار اول هماهنگ بکنم، بعدا.پلیس بین الملل انگلیسی: خلاصه بهت گفتم که در جریان باشی، نگی ما مرام نذاشتیم.پلیس بین الملل ایرانی: قربون مرامت جنتلمن، خیلی آقایی.پلیس بین الملل انگلیسی: خواهش، قابلی نداره.پلیس بین الملل ایرانی( ساکت می شود)پلیس بین الملل انگلیسی( ساکت می شود)پلیس بین الملل ایرانی( سینه اش را صاف می کند): اوهومپلیس بین الملل انگلیسی( نگاهی به او می کند و لبخندی می زند.)پلیس بین الملل ایرانی: خوب؟پلیس بین الملل انگلیسی: بله، خوب؟پلیس بین الملل ایرانی: منظورم اینه که حالا چی کار کنیم؟پلیس بین الملل انگلیسی: من می گم شما برو...پلیس بین الملل ایرانی: ببین( صدایش را پائین می آورد) من می گم شما گفتی طبق ماده 24  و 26 قانون پلیس بین الملل درخواست ما اصولا غیرقانونی یه و پلیس بین الملل بدینوسیله نارضایتی خودش را از دریافت این خواسته غیرمنطقی و مخالف با قواعد بین المللی ابراز می دارد، درسته؟پلیس بین الملل انگلیسی: دقیقا، همینه، می خوای نامه شو بنویسم؟پلیس بین الملل ایرانی: دستت درد نکنه، لطف می کنی.پلیس بین الملل انگلیسی: وظیفه مه، مساله ای نیست. یک ماه بعد: به گزارش خبرگزاری فارس اینترپول اعلام کرد که آرش حجازی قاتل نداآقا سلطان را هرگز به ایران تحویل نخواهد داد و حمایت همه جانبه خود را از جاسوسان خود اعلام داشت. سردار کریم مرودشتی، رئیس پلیس بین الملل ایران، این اقدام انگلیس را نشانه دشمنی استعمار پیر با اسلام و مسلمین دانست.  چطوری علی دیکتاتور؟ یکی صدای مشکوکی داد، همه بهش خندیدن، گفت: اگر می دونستم خوشتون می آد، همون کاری که احمدی نژاد داره می کنه، منم می کردم. بقول عمران صلاحی حالا حکایت ماست. مثل بچه آدم اومدیم و توی رای گیری شرکت کردیم، رای ما رو دزدیدن و قبل از اینکه رای ها رو بشمرن، صد نفر از مخالفان رو گرفتند، بعد اومدیم توی خیابون بدون شعار تظاهرات کردیم و لبخند زدیم، چهار هزار نفر رو گرفتن و هفتاد نفر رو کشتن، حالا که روز سیزده آبان، بدون مجوز، با خیال راحت، اومدیم و بالا و پائین رهبر و حکومت رو یکی کردیم، عکس طرف رو هم انداختیم زیر پامون و از روش رد شدیم، صد نفر رو دستگیر کردند و بلافاصله هم آزاد کردند، حالا هم از اون طرف دارن التماس می کنند که بیا حزب بگیر و با ما مخالفت کن. قربونت برم! الهی اون یکی دستت هم مثل این یکی بای بای کنه( منظورم اونی که شما می دونید نیست) از اول می گفتی. ما فکر کردیم واقعا قراره مثل آقاها رفتار کنیم و شما هم مثل آقاها رفتار کنید، حالا ببخشید، از این به بعد اگر بدونیم از این سروصداها خوشتون می آد، ای به چشم، حتما. شانزده آذر در خدمتیم سنگین. نه موسوی لازمه، نه کروبی، خاتمی هم که بره خونه شون، اصلا هیچ زحمت نمی دیم، خودمون دور هم هستیم و صفا سیتی شونزده آذر.  مرتضی نبوی، پسر خوب و فهمیده در یک نوشته بسیار دقیق و خوب و عالی و خوشگل، گفته که یکی از راهها اینه که پلیس برای خالی شدن دق دل ملت، باید از مردم کتک بخوره تا راحت بشن. حالا ما نمی خوایم پلیس رو کتک بزنیم، ما همون شعارها رو می دیم. قرار بود بقول امیرکبیر بچه ما یک شب بیرون نخوابه و فحش به آقا نده که داد. حالا دیگه چه فرقی می کنه، آب که از سر گذشت، چه یک متر چه صد متر. یواش یواش همه عادت می کنند. فردا هم یکهو دیدی مجتبی رفت  تو بیت به بابا گفت: &quot; چطوری علی دیکتاتور؟&quot;</yandex:full-text>
</item><item>
<title>نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=523</link>
<description>نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران  به نام خالق زیبایی ها   سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران   پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا، و البته  کشوری که بسیار ترسید، کشور خود ما بود. با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم.  این هشداری... ادامه..................</description>
<category>اخبار ایران</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 16:44:17 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران به نام خالق زیبایی ها سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا، و البته  کشوری که بسیار ترسید، کشور خود ما بود. با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم.  این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم . در این میان ، یک رخداد حتمی، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه  شما بستگی دارد. این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند، سرجای خود بنشانید. من راز این تنگناها را از باب دوستی که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان،  سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری  مجدد و یکپارچه بدل فرمایید. کلید  راز اشاره شده را ، من  در جابجایی دوست و دشمن می دانم. و می گویم : از مدتها پیش به این طرف،  دو مولفه  دوست و دشمن، نه در خارج از کشور، که در همین داخل  نظام، جابجا شده اند.  و شما  و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته . تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد . برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ،  و یا حتی با بخشی از آنها  ثابت می شود . اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر  ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست .  سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند .  خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .  با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که  شناسایی دشمنان ما  ممکن می شود . سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های  بدیهی ،  یکی را نواخته ایم  و دیگری را رانده ایم .  ولابد  با عملی کردن این فرمول متداول ،  کارها  باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری  اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده  است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه  ، تا بی کاری آزار دهنده ،  تا هدر دادن ثروتها ،  تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه  ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟  ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟  پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت : پدرگرامی :یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما  در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید .  اشتباه  ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن  دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم .  اشتباه ممتد ما  این بود که به چاپلوسی  دوستان ریاکار خود  ،  بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود  بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم :  جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ،  حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد . و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی  دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود .  من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر  از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن  این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است  ، ارکان استوار الهی را به تزلزل  اندازد . کدام چند نفر ؟ امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ،  سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود  آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ،   دومی : جوانی و عدل  ،   سومی : ذکاوت و تیزبینی ،   چهارمی : شمیت اقتصادی ،   پنجمی : کیاست و  سیاست  ، و ششمی :   نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این  قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .   اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای  حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ،  و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است .  مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است .  به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان  یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟ آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از  ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است .  این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود  قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای  آبرو خلق کرد  ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق  کرد و بالعکس  .  ایشان با همین جوانی ، نشان داد که  بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را  به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی  را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از  آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .    هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که  با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل  امنیتی است . ما  در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را  می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد .  بی معطلی برای  زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق  مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف  نداند .  آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان  برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و  از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص  ولایت  هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ،  او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است . دوست دیگر نظام ما  ،  آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی  است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ،  به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که  این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد  برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است .  رفاقتی که فردی ضعیف  را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد .  امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما  فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به  ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند  و برای شما و ما و نظام ،  آبرو و رشد و توسعه  کشور را بنحوی که خود  مشتاقند  تعریف  می کنند . آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که  از موضع یک دوستدار خالص نظام ،  فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ،   به تقویت فهم  سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ،  هوش و خرد ترک خورده خود  را پوشش می دهند .  تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در  فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ،  برای نظام  مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ  ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن  دشمنی های  بین المللی است .  داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد . آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند  اداره وزارتخانه ای مثل  ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه  محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ،  از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو  - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند . پدرگرامی :این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه  آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام  را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند .  در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما  رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر  اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟ اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند .  شناسایی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید  در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ،  از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب  تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به  سمت  دشمنان  رانده ، و یا به  وادی  بی تفاوتی در انداخته اند ؟ نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی  تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب  آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .   من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ،  دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ،  و برای شخص شما ،  آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان  زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ،  به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند ! این سه تن ، دوستان واقعی  مایند  که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ،  که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین  زخم  سرواکرده  مرهم گذارید  .                والسلام        فرزند شما : محمد نوری زاد       پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت</yandex:full-text>
</item><item>
<title>صفار، برو دکتر!</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=522</link>
<description>صفار، برو دکتر! وای! بدبخت شدیم رفت! تمام امیدمان به وحدت نظر بین کروبی و موسوی بود، آن هم بر باد رفت. حالا چه خاکی به سرمان بریزیم؟ چطوری جنبش سبز را پیش ببریم؟ چطوری مردم را قانع کنیم؟ بقول دهخدا: &quot; دیدی چه آمد بر سرم؟&quot; بیچاره شدیم. حالا مجبوریم......... ادامه......................</description>
<category>طنز</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 15:13:37 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>صفار، برو دکتر!وای! بدبخت شدیم رفت! تمام امیدمان به وحدت نظر بین کروبی و موسوی بود، آن هم بر باد رفت. حالا چه خاکی به سرمان بریزیم؟ چطوری جنبش سبز را پیش ببریم؟ چطوری مردم را قانع کنیم؟ بقول دهخدا: &quot; دیدی چه آمد بر سرم؟&quot; بیچاره شدیم. حالا مجبوریم احمدی نژاد را به عنوان رهبر جنبش سبز انتخاب کنیم، او هم که هزار تا کار دارد. شاید هم دست به دامن سردار محصولی یا یکی دیگر از محصولات میلیاردی دولت نهم و دهم بشویم که وزیر رفاه نشود و بخاطر رفاه حال جنبش سبز رهبری ما را بپذیرد. کیهان و رجانیوز و ایرنا و فارس و سایر رسانه های طرفدار حکومت که به خون کروبی و موسوی تشنه هستند، خبر دادند که میان آن دو اختلاف وجود دارد. مردم و بخصوص سبزها هم که حرف های قبلی این رسانه ها را قبول کرده بودند و منتظر شنیدن همین یک نظر بودند، آهی از ته دل کشیدند و رفتند توی خانه های شان و اعلام کردند که &quot; ما اهل کوفه هستیم، می خواد تنها بماند، می خواد تنها نماند.&quot;  عبدخدایی گفت: &quot; بین موسوی و کروبی اختلاف وجود دارد.&quot; ما: ای وای! حالا چکار کنیم؟ به نظر شما بهتر است آن دو تا با هم اختلاف داشته باشند یا نه؟ عبدخدایی: البته بهتر است اختلاف داشته باشند. ما: حالا شما برای چی این خبر را می دهید؟ عبدخدایی: بخاطر اینکه دلم می خواهد طرفداران آنها بفهمند آنها با هم اختلاف دارند. ما: که بعدش چه بشود؟ عبدخدایی: خداییش یا عبدخداییش این است که وقتی طرفداران شان بفهمند بین آن دو اختلاف است، دیگر یادشان می رود که در انتخابات تقلب شده و یادشان می رود که به موسوی رای دادند و یادشان می رود که قیمت نان شده هزار تومان و یادشان می رود که هفتاد نفر در خیابان کشته شدند و یادشان می رود که هر روز دارند توی خیابان کتک می خورند.  جهان نیوز هم که دید عبدخدایی از اختلاف بین موسوی و کروبی حرف زده است، اعلام کرد که &quot; کروبی راهش را از موسوی جدا کرده است.&quot; و نوشت &quot; به نام کروبی به کام موسوی&quot;  ما: حالا که کروبی راهش را از موسوی جدا کرده است، بهتر است ما دنبال کدام شان برویم؟ جهان نیوز: نصف تان بروید دنبال کروبی، نصف تان هم بروید دنبال موسوی. ما: بعدش چه می شود؟ جهان نیوز: بعدش مامورین نیروی انتظامی راحت تر کتک تان می زنند. ما: به نظر شما بهتر نیست همه مان برویم دنبال کروبی؟ جهان نیوز: نه، آقا دستور دادند که نصف تان بروید دنبال کروبی نصفی دنبال موسوی. ما: چطور است همه مان برویم دنبال کروبی، موسوی را ول کنیم؟ جهان نیوز: نه، موسوی گناه دارد، نصفی دنبال کروبی نصفی موسوی. ما: حالا بهتر نیست جفت مان برویم به یک طرف بعد آنها بیایند دنبال ما؟ جهان نیوز: نه بچه های عزیز! وقتی بین رهبران اختلاف افتاد بین شما هم باید اختلاف بیافتد، وگرنه ما این وسط ضایع می شویم. ما: حالا ما از کجا مطمئن شویم که بین این دو تا اختلاف افتاده، یک وقت دیدی جفت شان رفتند نشستند پهلوی هم و گفتند ما با هم اختلاف نداریم. آن وقت چکار کنیم؟ جهان نیوز: ببین! مهم نیست آنها چه می گویند، شاید آنها دلشان بخواهد اختلاف شان را حل کنند، آن وقت شما باید به حرف آنها گوش کنید؟ در حالی که ما که دشمن تان هستیم می گوئیم شما با هم اختلاف دارید، بعد شما که با هم دست هستید نمی خواهید با هم اختلاف داشته باشید؟  سبزها به بهشت می روند  سی سال بود به زور می خواستند ما را بفرستند بهشت، ما هم مقاومت می کردیم، دم در ایستاده بودیم، هر چه هل می دادند داخل نمی رفتیم. حالا که دسته جمعی می خواهیم برویم جهنم، هر روز یک راه پیدا می کنند که همه مان را بدون تائید صلاحیت بفرستند بهشت. ببین به چه مصیبتی گرفتار شدیم. تا همین بیست و هفت ثانیه قبل می گفتند رنگ سبز نشانه وابستگی به استکبار جهانی است، حالا حجت الاسلام طباطبایی از حامیان &quot; جنبش سبز علوی، همه اش به چیز موسوی&quot; اعلام داشت: &quot; لباس بهشتی ها سبز است.&quot; وی توضیح داد که سبزها بیخودی تقلب نکنند و فکر نکنند که اگر لباس شان را عوض کنند، ممکن است بروند جهنم، چون دوربین های پلیس تصویر همه آنها را گرفته و همه را برای رفتن به بهشت به بارگاه الهی معرفی کرده اند، به همین دلیل بدبخت شدیم رفت.  رجانیوز هم به جنبش سبز پیوست  آقاجان! این آقا را بدبخت کردید. روی پشت بام بد و بیراه می گوئید، توی خیابان که بد وبیراه می گوئید، سینماگر می آید پیش آقا یک دفعه دل درد می گیرد، شاعر می آید پیش آقا یک دفعه حالش خراب می شود و غیب اش می زند تا شش ماه دچار کمیته امداد غیبی می شود، آن هم از هاشمی رفسنجانی که بچه هایش صبح تا شب در داخل و خارج تظاهرات می کنند علیه آقا، موسوی هم که زده به سیم آخر، کروبی هم که سالهاست روی سیم آخر نشسته بود و تکان نمی خورد. آقای مکارم شیرازی هم که تا کاف می گویی فورا تا کهریزک می رود و خودش شده ناراضی نیمه وقت، نخبه ریاضی را هم آوردند که قاتق نان آقا بشود، شد گوشکوب، حالا چپ و راست می زنندش توی سر ایشان که &quot; شما که از جواب خوشت نمی آید، مرض داری سووال می کنی؟&quot; حالا همه اینها به کنار، فقط همین مانده بود که رجانیوز علیه رهبری تیتر بزند. ما که می دانیم آنها هم دل شان با حکومت و دولت نیست( نخند آقای رجانیوز، فکر می کنی من عقل ندارم؟) ولی برای چی خودشان را لو می دهند؟ رجانیوز مثلا برای خراب کردن خانواده هاشمی، تیتر زد که &quot; تحلیل های رهبری از ریشه های حوادث پس از انتخابات آدرس غلط است.&quot; آگاهان اعلام کردند که بله، درست است، همین راهی که دارید می روید درست است. به اسم نقل قول از جنبش سبز و برای ضایع کردن خانواده هاشمی هر چیزی می خواهید بنویسید. کسی که شاکی نمی شود، هیچ، فحش خواهر و مادر هم کمتر می خورید. البته به نظر من یک توطئه ملی علیه رهبری توسط رسانه های طرفدار احمدی نژاد و پلیس و سپاه در حال شکل گیری است و من فکر می کنم آنها به دلیل نفرت از آیت الله خامنه ای مخصوصا در سیزده آبان کاری کردند که مردم به جای اینکه به رئیس جمهور بدوبیراه بگویند مستقیما ارادت خودشان را نثار آقا کنند.  صفار برو دکتر! صفار برو دکتر!  صفار هرندی بعد از بازگشت از دانشگاه گیلان وقت گرفت و به دکتر روانکاو مراجعه کرد. دکتر: بفرمائید چه ناراحتی دارید؟ صفار هرندی: بسم الله الرحمن الرحیم، شبها خوابم نمی بره دکتر: الحمدالله، معمولا چه شبهایی خوابتون نمی بره؟ هر شب مشکل دارین؟ صفار هرندی: نه، اتفاقا وقتی که برنامه دارم خوابم می بره، ولی وقتی برنامه ندارم یا به سفر نمی رم یا سخنرانی نمی کنم خوابم نمی بره. دکتر: عجیبه، معمولا باید برعکس باشه، لطفا بگید دقیقا چه روزهایی خواب تون می بره. صفار هرندی: من هفته ای دو روز برای سخنرانی به دانشگاه می رم، اون روزها خیلی خوبم، ولی سایر روزها خوابم نمی بره. دکتر: ممکنه بخاطر سندروم نارسیسیزم باشه، بعضی ها وقتی مورد توجه قرار می گیرند و تشویق می شن احساس آرامش و راحتی می کنن. لطفا بگین که برخورد مردم با شما چطوره؟ صفار هرندی: معمولا من به دانشگاهها می رم و از دولت دفاع می کنم و دانشجوها با کفش توی سر من می زنن.... دکتر: خوب؟ صفار هرندی: در اکثر موارد اول سخنرانی سرم درد می گیره، بعد یک حسی به من می گه علیه چیزی که دانشجوها دوست دارند حرف بزنم، و منم می گم..... دکتر: عکس العمل اونها چیه؟ صفار هرندی: معمولا یا می گن &quot; قاتل برو بیرون&quot; یا می گن &quot; ننگ ما ننگ ما وزیر فرهنگ ما&quot; یا می گن &quot; صفار برو گمشو&quot; دکتر: در اون حالت چه حسی پیدا می کنین؟ صفار هرندی: اول لذت شدیدی می برم، حس می کنم یک موجی از یک جائیم راه افتاده و تمام تن و روحم آرامش پیدا می کنه.... دکتر: در چه حالتی بهترین آرامش رو دارین؟ صفار هرندی: یک بار هفت تا دانشجو بعد از مراسم با کفش زدن توی سرم و دو تا شون آجر پرتاب کردن به طرف من که به شونه هام خورد، احساس آرامش عجیبی کردم، تا یک هفته روزی ده دوازده ساعت می خوابیدم، ولی دیگه اون حالت پیش نیومد... دکتر: در چه حالتی دچار بی خوابی می شین؟ صفار هرندی: در این چهار ماه هر وقت که فحش نمی خورم یا لنگه کفش توی سرم نمی خوره، دچار کم خوابی و اضطراب شدید می شم. دکتر: هیچ روزی نبوده که سخنرانی نداشته باشین و خواب تون ببره؟ صفار هرندی: چرا، همین روز سیزده آبان رفته بودم به مراسم، یک سبزپوش بهم گفت &quot; قاتل کثافت بازجوی پدرسگ&quot; من اون روز خواب خیلی راحتی کردم. دکتر: جالبه، قبل از این چهار ماه چطوری بودین؟ خواب تون خوب بود؟ صفار هرندی: بله، مدتی وزیر ارشاد بودم، هفته ای یک روز جلوی انتشار کتابها رو می گرفتم یا مانع برگزاری کنسرت ها می شدم، در اون روزها خیلی راحت بودم، گاهی که یک روزنامه تعطیل می شد، من تا یک هفته خواب راحت داشتم. دکتر: قبل از اون چی؟ صفار هرندی: قبل از اون مدتی بازجو بودم که تقریبا هفته ای شش روز کار می کردیم و من تقریبا هر روز دوازده تا چهارده ساعت می خوابیدم.... دکتر: من می خوام یک سووالاتی بکنم که کاملا خصوصی یه، ولی باید جواب بدین تا بتونم مشکل شما رو حل کنم... صفار هرندی: دکتر! هیچ مساله ای نیست، پزشک محرم بیماره، می دونم، بفرمائید.... دکتر: هیچ حالتی وجود داره که جایی برین یا کار خاصی بکنید که حضور کسی یا چیزی باعث آرامش تون بشه. صفار هرندی: بله، می رم قبرستون، سر قبر مرحوم عموی خدابیامرزم. دکتر: عمو تون چی کاره بود؟ صفار هرندی: عموم تروریست بود، یعنی شغل خانوادگی بود که ما هم ادامه دادیم، وقتی سر قبر اون می رم خیلی آروم می شم. دکتر: نه، ببینید، آیا اتفاقی نیافتاده که کسی کاری با شما بکنه که شما آروم بشین؟ صفار هرندی: چرا، هر وقت آقای شریعتمداری.... دکتر: پس با ایشون شما آروم می شین صفار هرندی: بله، خیلی... دکتر: ایشون حرف هم می زنه یا فقط کارشو می کنه؟ صفار هرندی: ایشون کار خاصی نمی کنه، ولی وقتی خیلی حالم بد می شه، می رم پیش ایشون و اون برام از بازجویی های خودش تعریف می کنه، همون وقت خمیازه می کشم و احساس خواب می کنم، خیلی خوبه. دکتر: نه، منظورم رو نفهمیدین، شما با کسی رابطه داشتین که شما رو کتک بزنه، یا شما کسی رو کتک بزنید؟ صفار هرندی: بله، پیش می آد. دکتر: در اون حال احساس آرامش نمی کنید؟ صفار چشمانش را می بندد: دکتر، چرا، احساس آرامش می کنم، در همین مورد حرف بزنید خوابم می بره.... دکتر: مثلا کسی با شلاق شما رو شدیدا بزنه و ناخنش رو بکشه روی پوست تون... صفار هرندی خروپف می کند و به خواب عمیق فرو می رود.  براساس خبرهای واصله صفار هرندی که بعد از فحش خوردن در سه دانشگاه تهران، پرتاب لنگه کفش توسط دانشجویان، فحاشی شدید در اهواز، دیروز به گیلان رفته بود، با شعار &quot; ننگ ما ننگ ما وزیر فرهنگ ما&quot; مواجه شده بود، در مورد معنی دیکتاتور گفت: &quot; دیکتاتور کسی است که به زور 13 را بزرگتر از 24 نشان می دهد.&quot; دانشجویان بعد از شنیدن این جمله می خواستند به او حمله کنند و جورابش را بادبان کنند، اما یادشان آمد که با بسیج دانشجویی فرق دارند، به همین دلیل به همین سخنان اکتفا کرده و سالم به پایگاه خود بازگشتند.  هادی حیدری آزاد شد  بدبختی جنبش سبز و دوستانش این است که خودشان گاهی نمی فهمند چه پیروزی بزرگی به دست آورده اند، در حالی که دشمنان شان دقیقا همین را می فهمند. مثلا در مورد همین سیزده آبان، تقریبا هیچ شکی وجود ندارد که محافظه کاران گفته اند که بین 500 نفر تا حداکثر سه هزار نفر از سبزها در سیزده آبان حضور داشتند، از این تعداد 109 نفر دستگیر شدند که 70 نفرشان تا دیروز آزاد شدند، چهل نفرشان امروز آزاد شدند، فردا هم قرار است 25 نفر دیگر آزاد بشوند، می ماند 210 نفر از آن 109 نفر که آنها هم تا سه روز دیگر آزاد می شوند. بعد بخاطر همین 500 نفری که بقول کیهان در مراسم سیزده آبان حضور داشتند، هفتاد درصد اخبار ایسنا، پنجاه درصد اخبار فارس، 108 درصد اخبار ایرنا، 78 درصد اخبار جهان نیوز ،  چهل درصد اخبار جام جم و 64 درصد اخبار رجانیوز مربوط به همین 500 نفر تظاهر کننده است. تازه این پانصد تا دو هزار نفر هم یکی از رهبران شان که موسوی بود از ترس توی ایرنا قایم شده بود و یکی شان که کروبی بود، با گاز اشک آور زخمی شده بود. حالا ببینید اگر رهبران جنبش آمده بودند چه خبر می شد. و جالب این که تمام رسانه های طرفدار دولت که حداقل سه میلیون از حامیان شان با صد تا اتوبوس در تظاهرات سیزده آبان شرکت کرده بودند، به جای اینکه خبر از حضور میلیونی طرفداران شان بدهند که ششصد برابر مخالفان بودند، همه اش اخبار جنبش سبز را منتشر می کنند.  از همه اینها گذشته چهار نفر از کمیلی ها، از جمله هادی حیدری و شیرکوند و سایر دوستان آزاد شدند. تبریک تبریک تبریک</yandex:full-text>
</item><item>
<title>کی بود کی بود هیشکی نبود</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=521</link>
<description>کی بود کی بود هیشکی نبود اول کار که بیست میلیون نفر سبز بودیم و در انتخابات رای دادیم و دولت بالاخره بعد از کلی تقلب و تخلف و بالا و پائین کردن اعلام کرد که چهاره میلیون نفر به موسوی رای دادند. یعنی اگر انتخابات.... ادامه.........................</description>
<category>طنز</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 15:10:15 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>کی بود کی بود هیشکی نبوداول کار که بیست میلیون نفر سبز بودیم و در انتخابات رای دادیم و دولت بالاخره بعد از کلی تقلب و تخلف و بالا و پائین کردن اعلام کرد که چهاره میلیون نفر به موسوی رای دادند. یعنی اگر انتخابات برگزار شود و همه چیز در حالت آرامش باشد، به گفته ما بیش از بیست میلیون و به گفته دولت بیش از چهارده میلیون نفر طرفدار موسوی و جنبش سبز هستند. بعدا در روز 25 خرداد ملت به خیابان آمدند و تظاهرات سکوت راه انداختند، ما که گفتیم در تهران دو میلیون نفر شرکت کردند، فرماندهی سپاه هم اعلام کرد که &quot; سه لشگر توسط سبزها سازماندهی شده بودند.&quot; یعنی احتمالا دویست سیصد هزار نفر سبزها در خیابان بودند، امروز کیهان نوشته که &quot; افرادی که 25 خرداد به خیابان آمدند مضربی از هزار بودند، کسانی که روز 13 آبان آمدند، مضربی از 100 هستند&quot; احتمالا مضرب 1000 می شود حاصلضرب دوهزار در هزار، یعنی همان که خودمان گفتیم، یعنی دو میلیون، شاید هم مثلا پنج هزار نفر سبزها به خیابان آمده بودند. در روز قدس هم معاون فرمانده سپاه گفت که &quot; دو میلیون نفر سبزها به خیابان آمده بودند&quot; البته کیهان همان موقع اعلام کرد که دو میلیون نفر نبودند و کمی کمتر بودند، مثلا حدود پنج هزار نفر بودند. روز سیزده آبان هم ما معتقدیم که حداقل یک میلیون نفر در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها برای تظاهرات آمده بودند، احمد خاتمی امروز گفته است که یک میلیون نفر نبودند و دو هزار نفر بودند. کیهان هم تاکید کرده است که چند صد نفر بودند، مثلا فرض کنیم 500 نفر در سیزده آبان شرکت کرده بودند. از این گفته ها چند نتیجه می گیریم: اول، پلیس جمهوری اسلامی، یک پلیس ناتوان است که برای کنترل 500 نفر آدم، دویست هزار نیروی ضد شورش و بسیجی و لباس شخصی به خیابان می برد، و هزار نفر از آن پانصد نفر را زخمی می کند، و 100 نفرشان را دستگیر می کند و تمام شهر را بخاطر پانصد نفر آدم که در یک سالن معمولی جا می گیرند، تعطیل می کند، و آخرش هم هفتصد نفر امام جمعه و سخنران برای افشای ماهیت پانصد نفر سخنرانی می کنند. دوم، بسیج دانش آموزی اعلام کرده بود که برای برگزاری مراسم سیزده آبان سه میلیون بسیجی به خیابان می آورد، و احتمالا سه میلیون نفر را هم به خیابان آورده است. این سه میلیون نفر هم در خیابان طالقانی در یک فاصله پانصد متری با اتوبوس آمدند و با اتوبوس رفتند. و عجیب است که سه میلیون نفر در سیصد تا اتوبوس جا شدند، یعنی هر اتوبوس احتمالا ده هزار تا صندلی داشته، یا پنجاه تا صندلی داشته و 99950 نفر سرپا ایستاده بودند. احتمالا تفاوت سبزها و طرفداران دولت در پهنای آنهاست، چون این سیصد نفر در ده کیلومتر خیابان که توسط نیروی ضدشورش بسته شده بود، بسختی جا می گرفتند، ولی آن سه میلیون نفر در نیم کیلومتر براحتی ایستاده بودند.  سوم، واقعا دولتی که برای کنترل پانصد نفر آدم، ششصد نفر از رهبران شان را زندانی کرده و صد نفرشان را دستگیر می کند و هزار نفرشان را کتک می زند، یک اشکالی دارد. کنترل پانصد نفر آدم که مضربی از صد هستند که این همه دردسر ندارد. تعداد روزنامه نگاران دولتی که برای فحش دادن به این پانصد نفر پول می گیرند، دو هزار نفر است. یعنی واقعا برای هر نیروی سبز، باید دو تا امام جمعه و چهار تا روزنامه نگار بسیج شوند و علیه شان بنویسند؟ حالا اینها به کنار، فرض کنیم پانصد نفر بودند، واقعا تجمع این پانصد نفر این همه خطرناک است که باید یک ارتش برای آن وارد صحنه کرد؟ چهارم، در راهپیمایی بدون مجوز 25 خرداد، بین 5000 نفر به گفته کیهان و 300 هزار نفر به گفته فرمانده سپاه و دو میلیون نفر به گفته معاون فرمانده سپاه، یعنی بین پنج هزار تا دو میلیون نفر آدم در خیابان بودند، در این راهپیمایی مردم شعار می دادند رای ما رو پس بده، تندترین شعارشان هم این بود که &quot; دروغگو شصت و سه درصدت کو.&quot; اما در اعتراض سیزده آبان، که قرار بود تظاهرات سکوت برگزار شود، چون پلیس دخالت کرد و مردم را کتک زد، ملت از بالا تا پائین بیت( پائین بیت همان مجتبی است) را فرستادند ماه عسل. حالا چه مرضی است که دوست دارند مردم به جای اینکه در آرامش اعتراض کنند حتما به رهبری فحش بدهند، به نظر من جای سووال دارد، برای چی واقعا؟   تاجرنیا و امینی آزاد شدند همزمان با جدی شدن حضور عناصر مخرب و اغتشاشگر و تغییر جهت شعارها از سوی احمدی نژاد به طرف آیت الله خامنه ای، و اینکه اثبات شده که اعتراضات جدی است و تا وقتی احمدی نژاده هر روز همین بساطه، دیروز علی تاجرنیا و ابراهیم امینی از معترضان انتخاباتی آزاد شدند. ظاهرا این دو نفر بعد از آزاد شدن، شعارهای سیزده آبان را شنیدند و از ترس نزدیک بود سکته کنند. من فکر کنم اگر اوضاع همین جوری پیش برود و ابطحی و عطریانفر و تاج زاده و بهزاد نبوی را تا یک ماه دیگر آزاد نکنند، بازجوی آنها با شعار &quot; مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی&quot; به سراغ آنها می رود و آنها را که احتمالا هنوز به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند، آزاد می کند. آگاهان حدس می زنند، اگر زندانیان اعتراضات انتخاباتی تا دو ماه دیگر آزاد نشوند، از آنها به عنوان انسان های نمونه ای که همچنان به نظام و راه حل منطقی اعتقاد دارند، استفاده خواهد شد.  میلیاردر زاغه نشین وزیر رفاه می شود صادق محصولی که از صدقه سر فروش محصولات نفتی و قراردادهائی که در دوره سازندگی به دست آورد میلیاردر شده  و از همان اول با خود قرار گذاشت بزند زیر دست باجناقش و علیه عامل میلیونر شدن خود قیام کند، حالا وزیر رفاه می شود. یعنی اول  قرار بود وزیر نفت بشود و صادق بودنش را در جریان انتخابات خرداد 88 تا دسته و با باتوم و بطری اثبات کرد، و حالا موقعش شده که برای رسیدگی به حال محرومین به وزارت رفاه برود. این اولین باری است که یک میلیاردر وزیر رفاه می شود، و دومین باری است که یک میلیاردر در ایران وزیر می شود، بار قبلی زمانی بود که همین میلیاردر وزیر کشور شد و نشان داد که چگونه میلیاردر شده است. احمدی نژاد که موفق شده است بالاخره برای بار دوم برای این دوستش شغلی پیدا کند، در این مورد توضیحی نداد. کامران دانشجو، وزیر علوم که موفق شده است دکترایش را در خانه خودشان با استفاده از سیب زمینی و کاغذ معمولی و یک خودنویس، با ارزان ترین قیمت به دست بیاورد، اعلام کرد که &quot; من برای گرفتن دکترا دود چراغ خوردم&quot; آگاهان توضیح دادند که دود چراغ بهترین وسیله برای ساختن مهر تقلبی است. کامران دانشجو در مورد محصولی گفت: &quot; همانطور که من وزیر علوم شدم و هیچ مشکلی نبود، آقای محصولی هم می تواند وزیر رفاه شود و هیچ مشکلی نیست.&quot; صادق محصولی گفت، برای من فرق نمی کند که وزیر نفت باشم یا وزیر کشور یا وزیر رفاه یا وزیر بهداشت و درمان، چه فرقی می کند، همه اش مثل هم! پرخاشگر نباشید، ناززززززی! بعد از پرتاب مقادیر معتنابهی دانشجو از پشت بام به روی زمین، و بعد از حمله به تعدادی کوی دانشگاه که اشک رهبری و خنده ملت را از گریه شخص مذکور درآورد، و بعد از اخراج گروهی از دانشجویان و جلوگیری از ورود دانشجویان و حمله به خوابگاه پلی تکنیک و صد تا کار دیگر که از سال 796 هجری شمسی، یعنی از آخرین سال حضور مغولها در ایران، 612 سال بود اتفاق نیافتاده بود، کامران دانشجو در حالی که سعی می کرد شبیه جرج کلونی به نظر برسد، با یک لبخند ملیح اظهار داشت &quot; دانشجو نباید پرخاشگر باشد.&quot; آگاهان اعلام کردند معلوم نیست منظور دانشجو از این جمله کامران است یا خسرو یا آن یکی داداش شان. ستاری فر بازداشت شد همزمان با روز سیزده آبان محمد ستاری فر، رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت خاتمی در حال رفتن به خیاطی بازداشت شد و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد.مامور اول به مامور دوم: این یارو رو ببین، قیافه اش آشنا نیست؟مامور دوم به مامور اول: نه، آشنا نیست، شال سبز هم نداره، جوون هم نیست.مامور اول: من یه جایی دیدمش. مامور دوم: دروغ نگو، توی دهات ما آدم این شکلی نبود.مامور اول: چرا، من دیدمش، توی تلویزیون.مامور دوم: یعنی می گی کروبی یه.مامور اول: نه، کروبی اونی یه که عمامه داره، این موسوی یه.مامور دوم: موسوی این شکلی نیست، اون لباس راه راه داره، پشتش هم یک عالمه جمعیته.مامور اول: ولی من اینو دیدم، خدائیش دیدم.مامور دوم( جلوی ستاری را می گیرد): وایسا بینیم.ستاری می ایستد: چشم، بفرمائید.....مامور دوم به مامور اول: این اختشاشگر نیس، وگرنه در می رفت.مامور اول: داری کجا می ری؟ سریع بگو وگرنه می زنیمت.ستاری فر: دارم می رم خیاطی، من وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده ام.مامور دوم: اگر وزیری پس چرا چشمات تاب نداره و قیافه ات کج و کوله نیست ؟ستاری فر: من وزیر کابینه قبلی ام، قبل از دولت نهم.مامور اول: بیخودی پز نده، دولت نهم یعنی چی؟ مگه ما نخبگان علمی هستیم که کابینه ها رو بشمریم. بگو وزیر کی بودی؟ستاری فر: وزیر حاج آقا خاتمی بودم.مامور اول به مامور دوم: اصغر! خاتمی اون کروبیه بود یا موسوی یه؟مامور دوم: خاتمی امام جمعه تهرانه، کروبی نیست، این موسوی یه.ستاری فر: من قبل از احمدی نژاد وزیر کابینه آقای خاتمی بودم.مامور دوم محکم دستهایش را می گیرد: تو غلط کردی  قبل از دکتر وزیر بودی.ستاری می گوید: لطفا مودب باشید.مامور اول: مودب جد و آبادت باشه عوضی دزد بی شرف بی غیرتستاری: لطفا توهین نکنید، برادر!مامور دوم به مامور اول: توهین به تمام هیکلت، بی سیم بزن بیان ببرنش.ستاری: من داشتم می رفتم خیاطی، من کاری نمی کردم.مامور دوم: اولندش بیخودی می رفتی خیاطی، دومندش وزیر چی بودی؟ستاری فر: رئیس سازمان برنامه و مدیریت.مامور دوم: بیخودی دروغ نگو، وزیر راه و ترابری بودی یا کشور یا بهداشت یا کشاورزی. انگار ما خریم، برنامه و چی گفتی؟ستاری فر: من رئیس سازمان برنامه و بودجه بودم.مامور دوم: دفتر کروبی یا موسوی، بگو....ستاری فر: گفتم که خاتمی، حاج آقا خاتمی رئیس جمهور سابقمامور اول: عجب خریه! من می گم کروبی یا موسوی، این هی می گه خاتمی.ستاری فر: خب، من وزیر خاتمی بودم، حالا هم می رم خیاطی.مامور دوم بی سیم می زند: گفتی وزیر چی؟ستاری: وزیر برنامه ریزی و مدیریت.به بی سیم می گوید: وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده.مامور دوم به بی سیم گوش می کند و نگاهی به او می کند: چشم قربان.مامور دوم: می گه وزیر برنامه ریزی نداریم، واسه چی دروغ گفتی؟ستاری فر: بخدا من رئیس سازمان برنامه بودم، بعد که آقای احمدی نژاد اومد.....مامور اول: چی گفتی؟ستاری فر: گفتم رئیس سازمان برنامه.....مامور اول: نه، بعدش چی گفتی؟ستاری فر: گفتم، بعدش که آقای احمدی نژاد اومد.....مامور اول به مامور دوم: گفت آقای احمدی نژاد، این یارو مشکوک نیست، وگرنه یا بهش می گفت دکتر، یا می گفت [...] برو داداش، برو خونه ات. شما حالت خوب نیست، برو خونه استراحت کن.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>هشت روایت از ۱۳ آبان</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=520</link>
<description>هشت روایت از ۱۳ آبان  پس از تغيير صف‌آرايی سياسی در جريان انتخابات ۲۲ خرداد و سرکوب گسترده راهپيمايی‌های مسالمت‌آميز معترضان، مناسبت‌هايی چون روز قدس و ۱۳ آبان و حتی نماز جمعه به عنوان ظرفيت‌هايی بالقوه برای ظهور مخالفت‌های معترضان اهميت يافته است.  ادامه ........................  </description>
<category>اخبار ایران</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:12:01 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>سيزده آبان در ايران يک روز تاريخی است. درست يکصد سال پيش در چنين روزی کنسولگری روسيه در اردبيل به محاصره شاهسون‌ها درآمد. آنها خواستار تسليم کسانی شدند که در کشاکش جنبش مشروطيت در داخل کنسولگری متحصن شده بودند.در همين روز به سال ۱۳۱۸ شماری از افسران و دانشجويان دانشکده افسری به اتهام قيام عليه امنيت کشور بازداشت شدند و ده سال بعد حسين امامی از اعضای جمعيت فدائيان اسلام با شليک گلوله‌ای عبدالحسين هژير نخست‌وزير مستعفی را ترور کرد.در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ آيت الله خمينی و پسرش مصطفی خمينی شبانه در منزل خود در قم بازداشت و پس از انتقال به فرودگاه مهرآباد تهران با هواپيما به ترکيه تبعيد شدند و پانزده سال بعد در جريان تجمع انقلابی‌ها نظاميان حامی شاه ايران بر روی شماری از دانش آموزان تجمع‌کننده در دانشگاه تهران آتش گشودند که منجر به استعفای وزير علوم و تعطيلی بازار تهران شد و از آن پس روز دانش آموز نام گرفت.مشهورترين رويداد اما در ۱۳ آبان ۵۸ به وقوع پيوست. در اين روز گروهی از دانشجويان حامی آيت الله خمينی به سفارت آمریکا در تهران حمله برده و آن را به اشغال خود درآوردند.آنها همچنين با به گروگان گرفتن ۵۲ کارمند و ديپلمات سفارت آمریکا بحرانی را برای دولت موقت ايران به نخست وزيری مهدی بازرگان و البته يکی از بحران‌های دوره رياست جمهوری برای جيمی کارتر رييس جمهور دموکرات آمریکا که درست در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۵ به رياست جمهوری رسيده بود، ايجاد کردند که بر پيروزی جمهوری خواهان در دور بعدی رياست جمهوری آمریکا موثر بود.به رغم همه اين مناسبت های تاريخی اما رويدادهای سيزده آبان در سی سال گذشته در ايران ابعاد چندگانه و تاثير گذار و البته گاه متناقضی يافته که مروری بر آنان بخش قابل توجهی از تحولات سياسی جمهوری اسلامی در سه دهه گذشته را نيز آشکار می‌کند. سيزده آبان سال ۱۳۵۸: اشغال سفارت آمریکا يا انقلاب دومدر این روز سفارت آمریکا از سوی جمعی از دانشجويان دانشگاه‌های تهران که بعدها «دانشجويان پيرو خط امام » نام گرفتند، اشغال شد. نزديک به ۳۵۰ دانشجو از دانشگاه‌های مختلف تهران به رهبری شورایی مرکب از محمد ابراهيم اصغرزاده از دانشگاه صنعتی شريف، محسن ميردامادی از دانشگاه پلی تکنيک، حبيب الله بی‌طرف از دانشگاه تهران، رحيم باطنی از دانشگاه ملی(بهشتی فعلی) و رضا سيف الهی از دانشگاه صنعتی شريف در جريان راهپيمايی ۱۳ آبان به مناسبت روز دانش آموز به سفارت آمریکا در خيابان طالقانی تهران حمله برده و آن را به همراه ۵۲ تن از کارمندانش به اشغال خود در آوردند.ايده اشغال سفارت آمریکا پيشتر دو بار از سوی سازمان چريک‌های فدايی خلق در ۵ دی ماه ۵۷ و ديگری در ۲۵ بهمن ۵۷ اجرا شده بود اما هربار با مخالفت‌هايی مواجه و در نهايت سفارت به نمايندگان دولت آمریکا تحويل داده شده بود.ايده اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۵۸ از سوی ابراهيم اصغرزاده به محسن ميردامادی و حبيب الله بی طرف پيشنهاد شده و مورد موافقت آنها قرار گرفته بود.اين دانشجويان که در آن هنگان عضو اولين شورای مرکزی اتحاديه انجمن‌های اسلامی دانشجويان، دفتر تحکيم وحدت، بودند با دو عضو ديگر اين شورامحمود احمدی‌نژاد و سيد زاده نمايندگان انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت و تربيت معلم نيز در اين خصوص مشورت کرده بودند اما احمدی‌نژاد به آنها پيشنهاد داده بود تا به جای اشغال سفارت آمریکا به اشغال سفارت شوری اقدام کنند و در تحليل خود گفته بود که خطر کمونيسم را بيشتر از خطر امپرياليسم می‌داند.به اين ترتيب هسته اصلی دانشجويان برای اشغال سفارت آمریکا در خارج از دفتر تحکم وحدت و با عنوان «جمعی از دانشجويان دانشگاه‌های تهران» شکل گرفته و طی هماهنگی‌های که با محمد موسوی خوئينی‌ها از روحانیون نزديک به آيت الله خمينی و محسن رضايی به نمايندگی از سپاه پاسداران در روز ۱۳ آبان ۵۸ سفارت آمریکا در تهران را اشغال کردند.به گفته اغلب دانشجويان پيرو خط امام آنها در ايده اوليه قصد داشتند با اشغال سفارت آمریکا به مدت ۴۸ ساعت در اعتراض به پذيرش شاه به تحصن در محل سفارت دست بزنند اما ماجرای تحصن و اشغال سفارت به گروگانگيری کارمندان سفارت آمریکا برای ۴۴۴ روز منجر شد.آيت الله خمينی که ۱۰ آبان‌ ۵۸ سه روز قبل از اشغال سفارت آمریکا طی پيامی گفته بود «بردانش‌آموزان‌، دانشگاهيان‌ و محصلين‌ علوم‌ دينيه‌ است‌ که‌ با قدرت‌ تمام‌، حملات‌ خود را عليه‌ آمریکا و اسرائيل‌ گسترش‌ داده‌ و آمریکا را وادار به‌ استرداد اين‌ شاه‌ مخلوع‌ جنايتکار نمايند و اين‌ توطئه‌ بزرگ‌ را بار ديگر، شديداً محکوم‌کنند»، ساعتی پس از اشغال سفارت آمریکا پسرش احمد خمينی را برای اطلاع از جزئيات به آنجا اعزام کرد و شب هنگام  احمد طی تماسی با دانشجويان به آنها اطلاع داد که آيت الله خمينی گفته است «خوب‌ جايی‌ را گرفته‌ايد، محکم‌ نگهداريد».يک روز بعد وقتی در قبال اعتراض مهدی بازرگان نخست وزير دولت موقت آيت الله خمينی به حمايت از دانشجويان اشغال کننده سفارت پرداخت، دولت موقت طی استعفا داد و آيت الله خمينی نيز اين استعفا را در ۱۵ آبان پذيرفت.چند روز بعد جيمی کارتر رييس جمهور وقت آمریکا در اعتراض به اشغال سفارت اولين تحريم‌ها عليه جمهوری اسلامی را اعلام کرد. روابط ديپلماتيک دو کشور نيز در پيامد همين ماجرا قطع شد و حتی پس از آنکه گروگان های سفارت آمریکا ۴۴۴ روز بعد پس از توافق دو کشور در الجزاير آزاد شدند ، روابط ايران و آمریکا با گذشت ۳۰ سال همچنان قطع است.سيزده آبان سال ۱۳۶۵: افشای ماجرای مک فارليندر ۱۳ آبان سال ۶۵ اکبر هاشمی رفسنجانی رييس وقت مجلس شورای اسلامی طی سخنرانی در مراسم سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران به طور رسمی سفر هياتی به نمايندگی از دولت آمریکا به سرپرستی مک فارلين مشاور امنيت ملی ايالات متحده به تهران را اعلام کرد.دو روز پيشتر از سخنرانی هاشمی رفسنجانی  مجله عربی «الشراع» چاپ بيروت اين خبر را فاش کرده بود.از مهدی هاشمی از نزديکان آيت الله حسينعلی منتظری قائم مقام رهبری جمهوری اسلامی و برادر داماد اين مرجع تقليد به عنوان کسی نامبرده می‌شود که اين خبر را در اختيار مجله «الشراع» گذاشته است.چندی بعد مهدی هاشمی که در  آن هنگام رياست سازمانی با نام «نهضت‌های آزادی‌بخش» را بر عهده داشت از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت و در نهايت اعدام شد.ماجرای بازداشت و اعدام مهدی هاشمی سرآغاز تشديد اختلافات دامنه دار ميان آيت الله منتظری با آيت الله خمينی و ماجراهايی شد که در سرانجام به کنار گذاشتن آيت الله منتظری از قائم مقامی رهبری در واپسين سال حيات آيت الله خمينی و هموار شدن راه برای رسيدن آيت الله علی خامنه‌ای به رهبری شد.سيزده آبان سال ۱۳۶۹: اعتراض به حذفاز زمان اشغال سفارت آمریکا که آيت الله خمينی از آن به عنوان «انقلاب دوم» نامبرد و به تجليل از دانشجويان پيرو خط امام پرداخت، آنها به قهرمانانی در جمهوری نوپای اسلامی تبديل شدند.دانشجويان پيرو خط امام و مقامات جمهوری اسلامی از آن پس تا سال‌ها در روز ۱۳ آبان به برگزاری مراسم راهپيمايی در مقابل سفارت سابق آمریکا در تهران اقدام کردند.نزديک به يک دهه خود دانشجويان پيرو خط امام و رهبر معنوی آنها محمد موسوی خوئينی‌ها و نيز مقام‌های دولتی نزديک به آنها سکاندار و سخنران مراسم ۱۳ آبان بودند.اما با مرگ آيت الله خمينی و رسيدن آيت الله خامنه ای به رهبری و هاشمی رفسنجانی به رياست جمهوری قريب به اتفاق نزديکان به دانشجويان پيرو خط امام نيز که از حلقه نزديکان آيت الله خمينی بودند به حاشيه رانده شدند.از اين زمان بود که بخش‌هايی از جناح راست در جمهوری اسلامی تلاش کردند تا با دراختيار گرفتن سکان برگزاری مراسم ۱۳ آبان آن را با سياست‌های کلان حکومتی هماهنگ کنند.به اين ترتيب در ۱۳ آبان سال ۶۹ دو جناح چپ و راست جمهوری اسلامی برای اولين بار در شيراز بر سر برگزاری مراسم ۱۳ آبان به اختلاف خوردند.در تهران آيت الله احمد جنتی که رياست شورای هماهنگی تبليغات اسلامی را بر عهده داشت ابتدا با اجرای مراسم به مديريت دانشجويان که اغلب گرايش به جناح چپ داشتند مخالفت کرد اما دانشجويان به اين تصميم اعتراض کرده و در نهايت توانستند چون سال‌های گذشته سکان برگزاری مراسم ۱۳ آبان را در دست بگيرند و سخنرانی مراسم را نيز مهدی کروبی دبير مجمع روحانيون مبارز تشکل روحانيون جناح چپ جمهوری اسلامی واگذار کردند.در اين سال انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه شيراز که چون بدنه انجمن‌های اسلامی ساير شهرها به جناح چپ، اکنون به حاشيه رانده شده، نزديکتر بود از آيت الله جوادی آملی برای سخنرانی دعوت کردند اما آيت الله حائری شيرازی نماينده ولی فقيه و امام جمعه شيراز از محمدرضا فاکر از روحانيان جناح راست برای سخنرانی دعوت کرده بود.مراسم ۱۳ آبان سال ۶۹ در شيراز با اعتراض دانشجويان به تنش و درگيری لفظی کشيد و تعدادی از دانشجويان عضو انجمن اسلامی بازداشت شدند.سيزده آبان سال ۱۳۷۰: مراسم دوگانه  یک سال بعد،‌ در ۱۳ آبان سال ۷۰ اختلاف‌های دو جناح جمهوری اسلامی عميق‌تر شده بود و جناح راست که به آيت الله خامنه‌ای نزديکتر بود به حاشيه راندن جناح چپ که رهبران آن از حلقه نزديکان آيت الله خمينی بودند را در عمل آغاز کرده بود.شورای هماهنگی تبليغات اسلامی در پاسخ به درخواست دانشجويان دفتر تحکيم وحدت برای برگزاری مراسم به آنها اعلام کرد که براساس بخشنامه رييس جمهور وقت، اکبرهاشمی رفسنجانی، سازماندهی مديريت و مسئوليت کليه مراسم و راهپيمايی‌های عمومی و رسمی کشور به عهده اين شورا واگذار شده است.اين شورا از دانشجويان تحکيم وحدت خواست تا تنها يک نماينده را برای شرکت در جلساتی هماهنگی مراسم ۱۳ آبان معرفی کند.دانشجويان اعضای دفتر تحکيم به اين اقدام آيت الله جنتی و دستگاه تحت امرش سخت معترض شدند و به اين ترتيب برای اولين بار از زمان اشغال سفارت آمریکا دو اطلاعيه و دو مراسم از سوی دو جناح رقيب در ۱۳ آبان برگزار شد.دفتر تحکيم وحدت نه تنها نماينده‌ای به شورای هماهنگی تبليغات اسلامی معرفی نکرد که در اطلاعيه‌های مختلفی به اين اقدام دستگاه تبليغات رسمی اعتراض کرد.سرانجام در روز ۱۳ آبان سال ۷۰ ابتدا مراسم رسمی شورای تبليغات اسلامی با سخنرانی حسن روحانی برگزار شد و پس از آن دانشجويان عضو تحکيم وحدت طی مراسمی که سخنران آن علی اکبر محشمی‌پور  از روحانيان جناح چپ بود مراسم خود را برگزار کردند.دانشجويان در اين مراسم با شعارهايی چون «مرگ بر اسلام آمریکايی» ، «حيات ما در جنگ با آمریکاست/سکوت و سازش مرگ نهضت ماست» و «کاخ نشينان همه دين فروشند بر آمریکا هرگز نمی‌خروشند» جناح راست را که به جناح حاکم تبديل شده بود به سازشکاری و انحراف از اصول انقلاب متهم کردند.در سال‌های بعد نيز تا انتخابات دوم خرداد سال ۷۶ مراسم ۱۳ آبان بر همين منوال برگزار شد و دانشجويان دفتر تحکيم که به دانشجيان پيرو خط امام به عنوان قهرمانان خود نگريسته و اشغال سفارت آمریکا را انقلاب عملی  می‌دانستند با دعوت از سخنرانانی چون هادی خامنه‌ای، علی اکبر محتشمی‌پور و مهدی کروبی و ديگر چهرهای روحانی و غير روحانی جناح چپ که از بدنه حکومت کنار گذاشته شده بودند، به برگزاری مراسمی جدای از مراسم رسمی پرداختند.سيزده آبان سال ۱۳۷۵: قربانی کردن دگرانديشان در ۱۳ آبان سال ۷۵ اما غير از مراسم دو گانه رسمی و دانشجويی اتفاق ديگری نيز افتاد و آن ربوده شدن فرج سرکوهی از اعضای فعال کانون نويسندگان ايران و سردبير ماهنامه آدينه بود. پس از آن در ۲۰ آبان همان سال غفار حسينی از اعضای کانون نويسندگان به مرگی مشکوک در گذشت.ماجرای ربودن سرکوهی سر آغاز دوری از حذف مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی بود که بعدها و پس از افشای آن در سال ۷۷ به «قتل های زنجيره‌ای دگر انديشان‌» شهرت يافت.بخشی ديگر از اين خشونت‌ها که از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در خارج از کشور به اجرا در آمده بود.اين ماجرا در اوايل سال ۷۶ و در آستانه انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد سال ۷۶ با صدور حکم دادگاه ميکونوس که در آن اشاره‌ای به نقش برخی از رهبران جمهوری اسلامی شده بود به بحرانی بزرگ ميان اتحاديه اروپا و جمهوری اسلامی منتهی شد.سرانجام با فراخوانی دسته جمعی سفرای کشورهای اروپايی از ايران لطمه شديدی به هاشمی رفسنجانی و دولت وی در آخرين سال رياست جمهوريش وارد کرد.سيزده آبان سال ۱۳۷۶: تنش‌زدايی و مطابقت با دولت خاتمیدر دوم خرداد سال ۷۶ محمد خاتمی که از حمايت گروه کثيری از دانشجويان پيرو خط امام برخوردار بود  در انتخابات رياست جمهوری بر علی اکبر ناطق نوری کانديدای مورد حمايت محافظه‌کاران پيروز شد.روزنامه سلام که مديريت آن با آيت الله محمد موسوی خوئينی‌ها بود و اغلب دانشجويان پيرو خط امام از نويسندگان آن بودند در پيروزی محمد خاتمی نقش منحصر به فردی داشت.با اعلام سياست تنش‌زدايی در عرصه سياست خارجی از سوی خاتمی دانشجويان پيرو خط امام نيز به صرافت افتادند تا تفسير های جديدی از عمل خود در اشغال سفارت آمریکا ارايه کنند.به اين ترتيب مراسم ۱۳ آبان سال ۷۶ نيز بر مبنای سياست اعلام شده خاتمی برخلاف سال‌های قبل متناسب با سياست‌های رسمی دولت وی برگزار شد و دانشجويان به ويژه دانشجويان دفتر تحکيم وحدت که در شمار حاميان خاتمی نيز بودند با چنين سياستی مخالفت نکردند.يک سال بعد دانشجويان تصميم گرفتند تا به جای برگزاری مراسم در مقابل سفارت سابق آمریکا مراسمی در دانشگاه تهران برگزار کنند.در سال ۷۸ روزنامه سلام که به مديريت محمد موسوی خوئينی‌ها روحانی مورد اعتماد آيت الله خمينی و رهبر معنوی دانشجويان پيرو خط امام منتشر می‌شد پس از انتشار نامه‌ای از سعيد امامی ارشد ترين متهم بازداشت شده قتل های زنجيره‌ای و از نزديکان به جناح محافظه‌کار، توقيف شد و محمد موسوی خوئينی‌ها از سوی دادگاه ويژه روحانيت محاکمه شد.اعتراض دانشجويان به توقيف روزنامه سلام در کوی دانشگاه با حمله شبانه نيروهای لباس شخصی و يگان‌های ويژه نيروی انتظامی پاسخ داده شد و محافظه‌کاران که جنبش دانشجويی را اصلی‌ترين پايگاه اصلاح‌طلبان می‌دانستند سرکوب رسمی دانشجويان را آغاز کردند.به اين ترتيب ۱۸ تير نيز در رديف ۱۶ آذر که برای دانشجويان يادآور سرکوب جنبش دانشجويی بود قرار گرفت و به همين ميزان نيز از اهميت ۱۳ آبان کاسته شد.در عمل نيز تشکل‌های دانشجويی و از جمله دفتر تحکيم وحدت از برگزاری مراسم ۱۳ آبان صرف نظر کرده و تلاش کردند تا به جای تمرکز بر ۱۳ آبان به برگزاری مراسم و تجمعات اعتراض آميز نسبت مخالفان اصلاحات و استبداد دست بزنند.جمعه ۹ مرداد سال ۷۸ همچنين در رويدادی ديگر عباس عبدی و باری روزن که زمانی در ماجرای اشغال سفارت آمریکا، به عنوان گروگانگير و گروگان شناخته می‌شدند با يکديگر در پاريس ديدار و گفت و گو کردند، و عبدی پس از ان گفت که«هدف داخلی من اين بود که نشان دهم اين ماجر امری قابل انتظار بود که ما دلايل کافی برای دفاع و توجيه آن داريم. هدف بين المللی‌ام نيز اين بود که فضايی بوجود آيد که نتيجه آن کاهش فشارهای آمریکا به ايران باشد. اين کفايت می‌کرد که ما حرف‌های‌مان را بزنيم.»سيزده آبان ۸۱: بازداشت عباس عبدی در ۱۳ آبان ۸۱ اتفاق ديگری افتاد و عباس عبدی از دانشجويان پيرو خط امام و از اعضای شورای مرکزی خرب مشارکت بازداشت شد.اتهام عبدی و تعدادی از همکارانش انجام نظر سنجی در مورد رابطه آمریکا با ايران بود و يکی از اتهام آنها اين بود که در اين نظر سنجی که برای يک موسسه آمریکايی انجام داد‌ه‌اند با تحريف از تمايل مردم ايران به برقراری رابطه با آمریکا خبر داده‌اند.عباس عبدی در اين پرونده حتی به «جاسوسی برای بيگانگان» متهم و به حبس‌های ۴ و ۵ ساله محکوم شد اما پس از ماهها بازداشت وقتی رنجنامه او از زندان به واسطه مهدی کروبی به دست آيت الله خامنه‌ای رسيد سرانجام آزاد شد اما ديگر هرگز به حزب مشارت بازنگشت.سيزده آبان ۸۸: موقعيت‌های متناقض، ظرفيت های بالقوهپس تغيير صف آرايی سياسی در جريان انتخابات ۲۲ خرداد  و سرکوب گسترده راهپيمايی‌های مسالمت‌آميز معترضان به نتايج انتخابات اما مناسبت‌هايی چون روز قدس و ۱۳ آبان و حتی نماز جمعه به عنوان ظرفيت‌هايی بالقوه برای ظهور مخالفت‌های معترضان اهميت يافته است.قرار گرفتن ميرحسين موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی هر سه از جناح چپ جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ که مورد حمايت اغلب دانشجويان پيرو خط امام نيز هستند، در شمار رهبران جنبشی اعتراض که اکنون به جنبش سبز شهرت يافته ۱۳ آبان ۸۸ را به روزی بی‌سابقه در تاريخ ۳۰ سال گذشته جمهوری اسلامی تبديل کرد.تغيير آرايش نيروهای سياسی در ايران چنان آشکار است که محمود احمدی‌نژاد که ۳۰ سال پيش با اشغال سفارت آمریکا مخالفت کرده و پيشنهاد اشغال سفارت روسيه را به اصغرزاده و ميردامادی داده بود اکنون در شمار متحدان روسيه به شمار می‌رود و همزمان با سخنرانی‌های آتشينش عليه آمریکا نمايندگان احمدی‌نژاد چند دور مذاکره مستقيم با نمايندگان دولت آمریکا را پشت سر گذاشته‌اند.در آن سو اما محسن ميردامادی و محسن امين زاده دو تن از رهبران دانشجويان پيرو خط امام از سوی نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی در روزهای پس از انتخابات بازداشت شده و همچنان در بازداشت هستند.سعيد حجاريان يکی ديگر از اين دانشجويان پس از جان در بردن از ترور اسفند سال ۷۸ درحالی که دچار معلوليت ناشی از ترور است به تازگی از بازداشت چند ماهه آزاد شده است.آنها به سرنوشتی مشابه عباس عبدی يکی ديگر از دانشجويان پيرو خط امام دچار شده اند. عباس عبدی پس از آنکه درست در روز ۱۳ آبان ۸۱ در ساگرد اشغال سفارت آمریکا بازداشت شد ماه‌ها در سلول انفرادی به سر برد تا از گذشته‌اش اظهار پشيمانی کند.اين موقعيت متناقض جناح حاکم در جمهوری اسلامی را نيز در بر گرفته؛ آنها مايل هستند به ماجرای تاريخی اشغال سفارت آمریکا افتخار کنند اما همزمان دانشجويان اشغال‌کننده سفارت آمریکا را متهم می‌کنند که «عوامل انقلاب مخملی » و متحدان آمریکا در ايران هستند.ماجرا اما متناقض تر از اين است و غير از بازداشت محسن ميردامادی و محسن امين‌زاده دو تن از دانشجويانی که ۳۰ سال پيش سفارت آمریکا را اشغال و کارمندان آن را گروگان گرفتند، بهزاد نبوی نماينده ايران در امضای بيانيه الجزاير با سايروس ونس وزير خارجه وقت آمریکا، بيانيه‌ای که منجر به آزادی ديپلمات و کارمندان به گروگان گرفته شده سفارت آمریکا در تهران شد نيز هم اکنون در بازداشت است.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>ممانعت از حضور موسوی در مراسم ۱۳ آبان؛ موسوی در حصر</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=519</link>
<description>ممانعت از حضور موسوی در مراسم ۱۳ آبان؛ موسوی در حصر  به دنبال ممانعت نیروهای امنیتی از خروج میر حسین موسوی از فرهنگستان هنر در روز ۱۳ آبان، وی عملاً در حصر قرار گرفته است. آقای موسوی قرار بود در راهپیمایی ۱۳ آبان شرکت کند.  ادامه ........................  </description>
<category>سیاسی</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:11:02 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>گزارش‌ها از تهران حاکی از آن است که به دنبال ممانعت نیروهای امنیتی از خروج میرحسین موسوی از محل کارش در فرهنگستان هنر در روز ۱۳ آبان، وی عملاً در حصر قرار گرفته است.   بیشتر بخوانید: «حمله نیروهای حکومتی به مهدی کروبی و زخمی شدن محافظانش» درگیری‌های پراکنده در اجتماعات اعتراضی ۱۳ آبان در تهرانموسوی: «تا وقتی مردم اغتشاشگر نامیده شوند، بحران راه حلی نخواهد داشت» آقای موسوی قرار بود امروز در راهپیمایی ۱۳ آبان که معترضان آن را به صحنه‌ای دیگر از نمایش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات بدل کردند شرکت کند و اعلام شده بود که وی در خیابان طالقانی تهران به راهپیمایان خواهد پیوست.با این حال آن طور که از تهران خبر می‌رسد، عده‌ای نیروی امنیتی موتورسوار با لباس شخصی با تجمع در برابر هر دو در ساختمان فرهنگستان هنر از خروج خودروی او ممانعت کرده و عملاً وی را در حصر قرار داده‌اند.آقای موسوی که از رهبران جنبش سبز ایران است پیش از این در بیانیه‌ای «۱۳ آبان را سبزترین روز سال و میعادی دوباره» خوانده بود تا به گفته وی یادآور ‌کند که این روز را میعادی دانسته تا «از نو به یاد بیاوریم که در میان ما مردم رهبرانند».۱۳ آبان که در ایران به عنوان «روز مبارزه با استکبار جهانی» نام‌گذاری شده هر ساله صحنه برگزاری راهپیمایی‌هایی در شهرهای مختلف ایران است، اما امسال برای نخستین بار در تاریخ ۳۰ ساله جمهوری اسلامی مقامات امنیتی برگزاری راهپیمایی در این روز را منوط به اخذ مجوز کرده‌اند.با این حال گزارش‌های اولیه از تهران در روز چهارشنبه، ۱۳ آبان، حاکی است که به‌رغم هشدار نیروهای امنیتی، تظاهرات این روز بار دیگر به صحنه اعتراض‌های مردمی به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری بدل شد و در جریان این اعتراضات درگیری‌های پراکنده‌ای در حوالی هفت تیر تهران رخ داد و نیروهای امنیتی به سرکوب مردم معترض پرداختند.بیشتر چهره‌هایی که سی سال قبل اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان موسوم به خط امام را رهبری می‌کردند و در انتخابات اخیر از حامیان اصلی میرحسین موسوی به شمار می‌آمدند، هم اکنون به اتهام مشارکت در براندازی نرم جمهوری اسلامی در زندان هستند.به رغم در بند بودن این افراد، آقای موسوی تأکید کرده است این که «حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی» خاموش نشود، نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی است که «ما با اتکای این ریشه‌ها سبز شده‌ایم».گزارش‌ها همچنین حاکی است مهدی کروبی دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات که در میدان هفت تیر به معترضان پیوسته بود مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت.در همین زمینه محمدتقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در گفت‌وگو با رادیوفردا از حمله نیروهای انتظامی و حکومتی و شلیک مستقیم گلوله گاز اشک‌آور به پدرش در راهپیمایی ۱۳ آبان خبر داد و مسئولیت هرگونه اتفاق برای این نامزد معترض انتخابات را به عهده مقامات جمهوری اسلامی دانست.محمدتقی کروبی گفت که در اثر شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سوی آقای کروبی، دو تن از محافظان وی و شماری از مردم مجروح شده‌اند.آقای کروبی پس از این حمله و در پی ممانعت نیروهای امنیتی از ادامه حضور در راهپیمایی ۱۳ آبان باز مانده است.تجمعات اعتراضی امروز تهران از آن رو اهمیت دارد که اکنون نزدیک به پنج ماه از اعلام نتایج انتخابات می‌گذرد.با این حال با وجود سرکوب گسترده اعتراض‌های مسالمت‌آمیز مردمی از نخستین هفته پس از اعلام نتایج انتخابات که به کشته‌شدن ده‌ها نفر و بازداشت بیش از چهارهزار نفر بر پایه آمار رسمی انجامید، شعله اعتراض‌های مردمی هم‌چنان روشن مانده است.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>ممانعت از حضور موسوی در مراسم ۱۳ آبان؛ موسوی در حصر</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=518</link>
<description>ممانعت از حضور موسوی در مراسم ۱۳ آبان؛ موسوی در حصر  به دنبال ممانعت نیروهای امنیتی از خروج میر حسین موسوی از فرهنگستان هنر در روز ۱۳ آبان، وی عملاً در حصر قرار گرفته است. آقای موسوی قرار بود در راهپیمایی ۱۳ آبان شرکت کند.  ادامه ......................  </description>
<category>سیاسی</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:07:39 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>گزارش‌ها از تهران حاکی از آن است که به دنبال ممانعت نیروهای امنیتی از خروج میرحسین موسوی از محل کارش در فرهنگستان هنر در روز ۱۳ آبان، وی عملاً در حصر قرار گرفته است.   بیشتر بخوانید: «حمله نیروهای حکومتی به مهدی کروبی و زخمی شدن محافظانش» درگیری‌های پراکنده در اجتماعات اعتراضی ۱۳ آبان در تهرانموسوی: «تا وقتی مردم اغتشاشگر نامیده شوند، بحران راه حلی نخواهد داشت» آقای موسوی قرار بود امروز در راهپیمایی ۱۳ آبان که معترضان آن را به صحنه‌ای دیگر از نمایش اعتراض‌ها به نتایج انتخابات بدل کردند شرکت کند و اعلام شده بود که وی در خیابان طالقانی تهران به راهپیمایان خواهد پیوست.با این حال آن طور که از تهران خبر می‌رسد، عده‌ای نیروی امنیتی موتورسوار با لباس شخصی با تجمع در برابر هر دو در ساختمان فرهنگستان هنر از خروج خودروی او ممانعت کرده و عملاً وی را در حصر قرار داده‌اند.آقای موسوی که از رهبران جنبش سبز ایران است پیش از این در بیانیه‌ای «۱۳ آبان را سبزترین روز سال و میعادی دوباره» خوانده بود تا به گفته وی یادآور ‌کند که این روز را میعادی دانسته تا «از نو به یاد بیاوریم که در میان ما مردم رهبرانند».۱۳ آبان که در ایران به عنوان «روز مبارزه با استکبار جهانی» نام‌گذاری شده هر ساله صحنه برگزاری راهپیمایی‌هایی در شهرهای مختلف ایران است، اما امسال برای نخستین بار در تاریخ ۳۰ ساله جمهوری اسلامی مقامات امنیتی برگزاری راهپیمایی در این روز را منوط به اخذ مجوز کرده‌اند.با این حال گزارش‌های اولیه از تهران در روز چهارشنبه، ۱۳ آبان، حاکی است که به‌رغم هشدار نیروهای امنیتی، تظاهرات این روز بار دیگر به صحنه اعتراض‌های مردمی به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری بدل شد و در جریان این اعتراضات درگیری‌های پراکنده‌ای در حوالی هفت تیر تهران رخ داد و نیروهای امنیتی به سرکوب مردم معترض پرداختند.بیشتر چهره‌هایی که سی سال قبل اشغال سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان موسوم به خط امام را رهبری می‌کردند و در انتخابات اخیر از حامیان اصلی میرحسین موسوی به شمار می‌آمدند، هم اکنون به اتهام مشارکت در براندازی نرم جمهوری اسلامی در زندان هستند.به رغم در بند بودن این افراد، آقای موسوی تأکید کرده است این که «حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی» خاموش نشود، نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی است که «ما با اتکای این ریشه‌ها سبز شده‌ایم».گزارش‌ها همچنین حاکی است مهدی کروبی دیگر نامزد معترض به نتایج انتخابات که در میدان هفت تیر به معترضان پیوسته بود مورد حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت.در همین زمینه محمدتقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، در گفت‌وگو با رادیوفردا از حمله نیروهای انتظامی و حکومتی و شلیک مستقیم گلوله گاز اشک‌آور به پدرش در راهپیمایی ۱۳ آبان خبر داد و مسئولیت هرگونه اتفاق برای این نامزد معترض انتخابات را به عهده مقامات جمهوری اسلامی دانست.محمدتقی کروبی گفت که در اثر شلیک مستقیم گاز اشک‌آور به سوی آقای کروبی، دو تن از محافظان وی و شماری از مردم مجروح شده‌اند.آقای کروبی پس از این حمله و در پی ممانعت نیروهای امنیتی از ادامه حضور در راهپیمایی ۱۳ آبان باز مانده است.تجمعات اعتراضی امروز تهران از آن رو اهمیت دارد که اکنون نزدیک به پنج ماه از اعلام نتایج انتخابات می‌گذرد.با این حال با وجود سرکوب گسترده اعتراض‌های مسالمت‌آمیز مردمی از نخستین هفته پس از اعلام نتایج انتخابات که به کشته‌شدن ده‌ها نفر و بازداشت بیش از چهارهزار نفر بر پایه آمار رسمی انجامید، شعله اعتراض‌های مردمی هم‌چنان روشن مانده است.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>قطع پخش شبکه العالم از دو ماهواره عرب</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=517</link>
<description>قطع پخش شبکه العالم از دو ماهواره عرب پخش ماهواره ای شبکه خبری عرب زبان العالم ایران از دو ماهواره عرب نایل ست و عرب ست &quot;بدون ذکر دلیل&quot; قطع شده است.... ادامه..................</description>
<category>اجتماعی</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 05:02:17 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>قطع پخش شبکه العالم از دو ماهواره عربپخش ماهواره ای شبکه خبری عرب زبان العالم ایران از دو ماهواره عرب نایل ست و عرب ست قطع شده است.هیچ دلیلی از سوی صاحبان این دو شرکت ماهواره ای برای این اقدام ذکر نشده است.قطع پخش العالم از دو ماهواره عرب زبان به دنبال نشست وزیران اطلاع رسانی کشورهای عربی در عربستان سعودی صورت گرفته است. این نشست روز سه شنبه صورت گرفت و در آن همکاری های کشورهای اتحادیه عرب در مورد پخش ماهواره ای مورد بررسی قرار گرفت. رسانه های ایرانی گفته اند که هیچ توضیحی از سوی مسئولان این دو ماهواره به مقام های ایرانی داده نشده است. مسئولان العالم می گویند قطع پخش این شبکه تلویزیونی از دو ماهواره عرب ست و نایل ست، ناقض قرارداد میان طرفین است. عرب ست در تملک اتحادیه عرب و مقر آن در ریاض عربستان سعودی است. مصری ها نیز مالکیت ماهواره نیل ست را در دست دارد.شبکه العالم در سال 2003 از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی راه اندازی شد و یکی از محبوب ترین رسانه های تلویزیونی عرب زبان به حساب می آید. تحلیلگران می گویند برخی کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی از محبوبیت العالم در جهان عرب ناراضی هستند. از دیگر عوامل نارضایتی این کشورها، استخدام تعداد زیادی نیروی شیعه در این شبکه خبری عنوان شده است. ایران و مصر روابط دیپلماتیک ندارند. عملکرد این شبکه بارها با اعتراض دولت مصر رو به رو شده که شدیدترین آن به دنبال پخش مستند &quot;اعدام فرعون&quot; در باره ترور انور سادات در این شبکه بود که این اقدام منجر به حمله پلیس مصر به دفتر این شبکه و توقیف برخی وسایل آن شد. روابط ایران با عربستان نیز طی ماه های اخیر با تنش همراه بوده است.عربستان از اظهارنظرهای مقام های ایران از جمله آیت الله خامنه ای، رهبر ایران و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور این کشور در مورد مراسم حج امسال ناخشنود هستند و اعتراض خود را به &quot;سیاسی کردن&quot; حج اعلام کرده اند. علاوه بر این اتهام حمایت ایران از شورشیان شیعه در یمن، باعث شده تا روابط میان دو کشور تحت تاثیر این مساله قرار گیرد. ایران این اتهام را رد کرده است. اردن نیز چند ماه پیش فعالیت دو شبکه ایرانی العالم و پرس تی وی را به دلیل نداشتن مجوز لازم تعطیل کرده بود.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>۱۳آبان؛ رهیافت‌های اولیه، کارکردهای کنونی</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=516</link>
<description>۱۳آبان؛ رهیافت&amp;zwnj;های اولیه، کارکردهای کنونی  کارکردهای امروزین آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان چندان با رخداد اصلی در سال ۱۳۵۸ فاصله گرفته است که از این دگرگونی می&amp;zwnj;توان چون نمونه&amp;zwnj;ای گویا از تحول معنا، پیام و کارکرد رخدادی واحد در گذر زمان و چندگانگی و گسست واقعیت در قالب مفهومی واحد یاد کرد.
&amp;nbsp;ادامه .....................</description>
<category>سیاسی</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 05:19:44 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>&amp;nbsp;
کارکردهای امروزین آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان چندان با رخداد اصلی در سال ۱۳۵۸ فاصله گرفته است که از این دگرگونی می&amp;zwnj;توان چون نمونه&amp;zwnj;ای گویا از تحول معنا، پیام و کارکرد رخدادی واحد در گذر زمان و چندگانگی و گسست واقعیت در قالب مفهومی واحد یاد کرد. همه کشورهای جهان روزهایی را در تاریخ خود &amp;laquo;سرنوشت ساز&amp;raquo; تلقی کرده و آیین&amp;zwnj;هایی را به مناسبت این روزها برگزار می&amp;zwnj;کنند.این گونه آیین&amp;zwnj;ها با گذشت زمان، به نسبت&amp;zwnj;های متفاوت، از منشأ، رویداد اصلی و گذشته خود فاصله گرفته و رنگ &amp;laquo;حال&amp;raquo; را به خود می&amp;zwnj;گیرند اما پیام و کارکردهای منشأ خود را نیز حفظ می&amp;zwnj;کنند. اما آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان، به ویژه در سال جاری، نه فقط از محتوا و پیام&amp;zwnj;های منشأ خود فاصله گرفته که به رغم تکرار شعار &amp;laquo;مرگ بر آمریکا&amp;raquo;، کارکردها و اهدافی تازه و مستقل از منشأ اصلی خود را منتقل می&amp;zwnj;کنند.آیین&amp;zwnj;های بزرگذاشت ۱۳ آبان امسال نیز حول محور شعارهای ضد آمریکایی شکل می&amp;zwnj;گیرند اما حتی بنیادگرایان نسل دوم، که بر &amp;laquo;ضدآمریکایی بودن ۱۳ آبان&amp;raquo; تأکید می&amp;zwnj;کنند، نیز از این پیام فاصله گرفته و بر اساس اعلامیه&amp;zwnj;های منتشر شده خود بر آن هستند تا مراسم ۱۳ آبان امسال را به روز مبارزه با &amp;laquo;براندازی نرم&amp;raquo; بدل کنند و این در حالی است که آقای میرحسین موسوی، از رهبران جنبش اعتراضی نیز در آخرین اعلامیه خود پیام اصلی ۱۳ آبان را &amp;laquo;پذیرش رأی مردم&amp;raquo; و &amp;laquo;تسلیم حاکمت به خواست مردم&amp;raquo;ارزیابی کرده است.هر دو تعریف به تنش&amp;zwnj;های داخلی نظر داشته و در هر دو مبارز با آمریکا ناپدید یا نقشی فرعی دارد. از کارکردهای اولیه تا پیام&amp;zwnj;های کنونی اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلمات&amp;zwnj;های آمریکایی در سال ۱۳۵۸ از بستر روان&amp;zwnj;شناسی ضدآمریکایی دهه&amp;zwnj;های ۴۰ و ۵۰، از باور همگانی به نقش آمریکا در براندازی دولت مصدق در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از مخالفت به تقریب عمومی نسل&amp;zwnj;های گذشته با سلطه آمریکا بر ایران به دوران شاه و حمایت دولت آمریکا از پهلوی دوم و ... برخاست و ریشه در یکی از شعارهای اصلی انقلاب اسلامی، یعنی استقلال، داشت.روحانیت شیعه و دیگر گرایش&amp;zwnj;های اسلامی آن روزگار نیز دولت آمریکا را سرفرماندهی جنگی می&amp;zwnj;دانستند که به گمان آنان &amp;laquo;غرب&amp;raquo; با واسطه صنعت، مدرنیته و تجدد علیه ارزش&amp;zwnj;های اسلامی برپا کرده بود. بر اساس اسناد منتشر شده اشغال سفارت و گروگانگیری دیپلمات&amp;zwnj;های آمریکایی بدون محاسبه نتایج و برنامه&amp;zwnj;ریزی درازمدت رخ داد و کارکردهای مطلوب این حرکت در استحکام جمهوری اسلامی به تدریج آشکار شدند. با پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی سلسله پهلوی هدف اصلی اتحاد اکثریت مردم و محور اصلی وحدت ناپدید و جمهوری اسلامی برای حفظ وحدت داخلی به دشمنی خارجی نیازمند شد تا پشتیبانی متحد مردم را از رهبری زمینه&amp;zwnj;ساز شود.با اشغال سفارت و گروگانگیری دشمنی با آمریکا به قطب&amp;zwnj;نمای سیاست خارجی ایران و به محور وحدت مردم بدل شد، و جناح اسلام&amp;zwnj;گرای متمایل به لیبرالیسم، به ویژه نهضت آزادی، از حاکمیت حذف و موقعیت به تقریب انحصاری جناح&amp;zwnj;های چپ اسلامی و سنت&amp;zwnj;گرایان در حکومت تقویت شد.کارکردهای اشغال سفارت برای رهبران جمهوری اسلامی چندان مطلوب بود که آیت&amp;zwnj;الله خمینی این رخداد را &amp;laquo;انقلاب دوم&amp;raquo; و &amp;laquo;مهم&amp;zwnj;تر از انقلاب اول&amp;raquo;خواند. اشغال سفارت و گروگانگیری اما مفهوم &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; در فرهنگ سیاسی ایران را از تلاش برای صنعتی کردن، رشد اقتصادی، تقویت دموکراسی و بهره&amp;zwnj;گیری از مناسبات جهانی به سود منافع ملی، به دشمنی احساساتی و پوپولیستی با آمریکا و به جایگزینی روان&amp;zwnj;شناسی عوام&amp;zwnj;گرا به جای خرد مصلحت&amp;zwnj;اندیش تقلیل داد.پیامدهای این حرکت از جمله قطع رابطه آمریکا با ایران، تحریم و ضبط دارایی&amp;zwnj;های ایران در آمریکا و ... به تخریب ساختارها و رشد منفی اقتصادی منجر شد، و منابع نفت و گاز ایران به حیاط خلوت شرکت&amp;zwnj;های اروپای غربی و بازار سلاح ایران به انحصار چین، روسیه و کره شمالی درآمد و.... تحولات نظری و پیامدهای زیان&amp;zwnj;بخش چندان بود که بسیاری از &amp;laquo;دانشجویان پیرو خط امام&amp;raquo;،که سفارت را اشغال و دیپلمات&amp;zwnj;های آمریکایی را به گروگان گرفتند، در چند سال اخیر از حرکت خود به شدت انتقاد کرده اما برای گریز از پذیرش مسئولیت نتایج آن کوشیده&amp;zwnj;اند تا آن را با واکنش روان&amp;zwnj;شناسانه به دخالت آمریکا در کودتا علیه دولت مصدق توجیه کنند.به دوران جنگ عراق علیه ایران، کارکرد تازه&amp;zwnj;ای برای آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان برنامه&amp;zwnj;ریزی شد. تبلیغات رسمی آمریکا را حامی عراق معرفی می&amp;zwnj;کرد و مراسم ۱۳ آبان به فضایی برای بسیج مردم به جبهه بدل شد. پس از جنگ و به دوران دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی جناح چپ اسلامی به تقریب از حکومت رانده و شعار &amp;laquo;مرگ بر آمریکا&amp;raquo; در آیین&amp;zwnj;های رسمی ۱۳ آبان کم&amp;zwnj;رنگ شد. چپ اسلامی در اعتراض به این گرایش کوشید تا در ۱۳ آبان مراسمی جدا از مراسم دولتی برگزار و از برگزاری جداگانه این مراسم چون فضایی برای بیان مخالفت خود با سیاست خصوصی&amp;zwnj;سازی رئیس جمهور وقت بهره گیرد. &amp;laquo;تنش&amp;zwnj;زدایی&amp;raquo; در عرصه بین&amp;zwnj;المللی از شعارهای انتخاباتی آقای خاتمی بود و همو در دوران ریاست جمهوری خود در مصاحبه برنامه&amp;zwnj;ریزی شده با سی.ان.ان از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلمات&amp;zwnj;های این کشور &amp;laquo;اظهار تأسف&amp;raquo; کرد.این اقدام، که با کم&amp;zwnj;رنگ شدن شعار مرگ بر آمریکا در آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان همراه شد، قرار بود به گام اول برای هموار کردن راه مذاکره بین دو کشور بدل شود اما جنگ قدرت جناح&amp;zwnj;های حکومتی در ایران و سیاست دولت وقت آمریکا این تلاش&amp;zwnj;ها را ناکام گذارد و شعار مرگ بر آمریکا در آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان رنگ سابق خود را بازیافت.تحول هرم جمعیتی ایران در دو دهه گذشته، روان&amp;zwnj;شناسی ضد آمریکایی را متحول کرد و عناصری چون کودتای ۲۸ مرداد، سلطه آمریکا بر ایران به دوران پهلوی دوم، سنت&amp;zwnj;گرایی ضد غربی و ... که خاطره جمعی نسل&amp;zwnj;های پیرتر را شکل می&amp;zwnj;دادند، در روان&amp;zwnj;شناسی جمعی نسل&amp;zwnj;های جوان&amp;zwnj;تر ایران جای چندانی نداشتند.فروپاشی شوروی، جهانی شدن و انقلاب اطلاعات نیز افق ذهنی و چشم&amp;zwnj;انداز فرهنگی و سیاسی لایه&amp;zwnj;هایی از مردم ایران را از چارچوب تنگ و بسته دوران جنگ سرد رها کرد و جذابیت احساسات پوپولیستی ضد آمریکایی در ایران تا حد بالایی رنگ باخت. تحول نه فقط در نسل جوان که در حکومت نیز رخ داد و محتوای تنش با آمریکا از استقلال و حذف سلطه در سال&amp;zwnj;های نخستین انقلاب به محورهای دیگری منتقل شدند و عناصری چون حمایت ایران از گروه&amp;zwnj;های تندرو فلسطینی، مخالفت ایران با روند صلح خاورمیانه، هم&amp;zwnj;پیمانی نظامی ایران با روسیه، چین، کره شمالی و دولت&amp;zwnj;های ضد آمریکایی چپ&amp;zwnj;گرا در آمریکای لاتین، نفوذ ایران در عراق، افغانستان و لبنان، غنی&amp;zwnj;سازی اورانیوم و ... جای عناصر قبلی را گرفتند.اما دولت&amp;zwnj;های آمریکا و جمهوری اسلامی، به رغم تداوم تنش، مذاکره و همکاری محدود را نیز در ۴ سال گذشته تجربه کردند.حتی پیش از ریاست جمهوری آقای اوباما مذاکرت اعلام شده ایران و آمریکا درباره افغانستان و عراق به همکاری&amp;zwnj;هایی بین دو کشور در این دو عرصه منجر شد. دولت اوباما حق ایران را در غنی&amp;zwnj;سازی صلح&amp;zwnj;آمیز اورانیوم با نظارت آژانس بین&amp;zwnj;الملی به رسمیت شناخت، رهبر ایران اعلام کرد که قطع رابطه با آمریکا &amp;laquo;ابدی نیست&amp;raquo; و رئیس جمهور ایران نیز نشانه&amp;zwnj;هایی از مذاکرات بین دو دولت را تأیید کرد.با این همه &amp;laquo;برگزاری با شکوه&amp;raquo; آیین&amp;zwnj;های بزرگداشت ۱۳ آبان از دستور حذف نشد چرا که این بار نیز کارکردهای تازه&amp;zwnj;ای برای آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان برنامه&amp;zwnj;ریزی شد.براندازی نرم و مبارزه با استبداددر دوران دوم ریاست جمهوری آقای رفسنجانی که سرکوب روشنفکران منتقد و مستقل از جناح&amp;zwnj;های حکومتی از محورهای اصلی برنامه&amp;zwnj;های وزارت اطلاعات بود، آمریکا به حمایت از روشنفکران منتقد متهم و در آیین&amp;zwnj;های ۱۳ آبان به برنامه&amp;zwnj;ریزی برای تهاجم فرهنگی متهم می&amp;zwnj;شد.در رخدادهای پس انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران، رفرمیست&amp;zwnj;های مذهبی از سویی و لایه&amp;zwnj;هایی از مردم به ابتکار رسانه&amp;zwnj;ها و شبکه&amp;zwnj;های اینترنتی مستقل از دیگر سو، جنبشی اعتراضی را شکل داده و از فضاها، امکانات و مراسم قانونی و رسمی نیز برای بیان اعتراض خود بهره می&amp;zwnj;گیرند.مقامات رسمی ایران هر دو گروه معترض را به &amp;laquo;براندازی نرم&amp;raquo; و آمریکا را به حمایت از این روند متهم و بر این مبنا بر آن هستند تا آیین&amp;zwnj;های بزرگذاشت ۱۳ آبان امسال را به روز مبارزه با براندازی نرم بدل کنند. آقای میرحسین موسوی،از رهبران جنبش اعتراضی نیز کارکرد تازه&amp;zwnj;ای برای ۱۳ آبان تعیین و در آخرین اعلامیه رسمی خود این روز را روز &amp;laquo;پذیرش رأی مردم&amp;raquo; تعریف کرده است. از این منظر و از منظر دیگر گرایش&amp;zwnj;های معترض روز ۱۳ آبان می&amp;zwnj;تواند به روز مبارزه با استبداد بدل شود. در ۱۳ آبان امسال نیز چون سی سال گذشته شعارهای تند ضد آمریکایی تکرار خواهد شد اما ۱۳ آبان امسال، حتی اگر از برگزاری مراسم گرایش&amp;zwnj;های متفاوت معترض جلوگیری شود، نه روز مبارزه با آمریکا که از روزهایی است که گرایش&amp;zwnj;های سیاسی داخلی در برابر هم صف&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;کنند. ۱۳ آبان امسال را گرایش دولتی روز مبارزه با براندازی نرم و گرایش معترض روز مبارزه با استبداد تعریف کرده&amp;zwnj;اند. این پیام&amp;zwnj;ها و کارکردها با پیام منشأ و رویداد اصلی در سال ۱۳۵۸ چندان فاصله دارد که می&amp;zwnj;توان پیام اصلی رخداد منشأ یعنی مبارزه پوپولیستی با آمریکا&amp;nbsp; را پیامی فراموش شده از دورانی سپری شده توصیف کرد. </yandex:full-text>
</item><item>
<title>هشدار جدی و مهم برای کاربران اینترنتی در شب و روز ۱۳</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=515</link>
<description>هشدار جدی و مهم برای کاربران اینترنتی در شب و روز ۱۳ همان‌طور که اکثر کاربران اینترنتی داخل کشور تاکنون متوجه شده‌اند، کودتاگران از دیروز فیلترینگ سایت‌هایی نظیر یوتیوب و سایت‌های شبیه به آن را برطرف کرده‌اند. این حرکت مشکوک.... ادامه................</description>
<category>مهمترین اخبار</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 15:11:29 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>هشدار جدی و مهم برای کاربران اینترنتی در شب و روز ۱۳همان‌طور که اکثر کاربران اینترنتی داخل کشور تاکنون متوجه شده‌اند، کودتاگران از دیروز فیلترینگ سایت‌هایی نظیر یوتیوب و سایت‌های شبیه به آن را برطرف کرده‌اند. این حرکت مشکوک تنها به یک هدف صورت گرفته باشد و آن چیزی نیست جز شناسایی کاربران اینترنتی که اقدام به آپلود نمودن فیلم بر روی این وبسایت‌ها می‌نمایند.برای خنثی کردن این حربه کودتاگران، یک راه وجود دارد و آن متصل شدن به اینترنت از طریق آنتی‌فیلتر است. از تمامی کاربران عزیز اینترنتی خواهش‌مندیم از طریق آنتی‌فیلتر به اینترنت و سایت‌های خبری که رفع فیلتر شده‌اند و همچنین سایت‌هایی نظیر یوتیوب برای آپلود فیلم مراجعه کنند تا کودتاگران توانایی شناسایی آی‌پی‌های کاربران را نداشته باشند. سعی کنید از آنتی‌فیلتر Your Freedom حتی‌الامکان استفاده نکنید چرا که ظاهرا این آنتی‌فیلتر امنیت لازم را ندارد.منبع:موج سبز آزادی</yandex:full-text>
</item><item>
<title>هشدار درباره حمله به سفارتخانه‌ها در تهران</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=514</link>
<description>هشدار درباره حمله به سفارتخانه‌ها در تهران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با انتشار اطلاعیه‌ای هشدار داد که کسانی به بهانه مبارزه با قدرت‌های خارجی، قصد دارند روز ۱۳ آبان به برخی سفارتخانه‌ها حمله کنند. در این اطلاعیه که خطاب به مردم ایران صادر شده، آمده که هدف از حمله به سفارتخانه‌ها و منسوب کردن آن به «طرفداران جنبش سبز»، بسترسازی برای «سوءاستفاده و سرکوب» این جنبش است. سازمان مجاهدین از... ادامه.................</description>
<category>مهمترین اخبار</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 15:10:07 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>هشدار درباره حمله به سفارتخانه‌ها در تهرانسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با انتشار اطلاعیه‌ای هشدار داد که کسانی به بهانه مبارزه با قدرت‌های خارجی، قصد دارند روز ۱۳ آبان به برخی سفارتخانه‌ها حمله کنند.در این اطلاعیه که خطاب به مردم ایران صادر شده، آمده که هدف از حمله به سفارتخانه‌ها و منسوب کردن آن به «طرفداران جنبش سبز»، بسترسازی برای «سوءاستفاده و سرکوب» این جنبش است.سازمان مجاهدین از «همه طرفداران جنبش اصلاح‌طلبانه ملت ایران» خواسته که در برابر چنین «توطئه‌ای» هوشیار باشند و در «دام» آن نیفتند.آن‌طور که در اطلاعیه این سازمان‌ آمده است: «اعمال هرگونه خشونت، از جمله تعرض به سفارتخانه‌های خارجی، مغایر با اهداف و مشی جنبش سبز ملت ایران است.»این اطلاعیه، «طراحان و محرکان و عوامل این‌گونه عملیات» را از وابستگان به «سلطه و استبداد» دانسته است.سازمان دانش‌آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) نیز با انتشار اطلاعیه‌ای به مناسبت فرا رسیدن روز ۱۳ آبان اعلام کرده که دانشجویان و دانش‌آموختگان ایرانی با شرکت در مراسم این روز، علیه «حاکمان بی‌کفایت، مستبد و تائید‌گر جنایت»، فریاد «آزادی‌خواهی» بلند خواهند کرد.در اطلاعیه سازمان مجاهدین، آمده که هدف از حمله به سفارتخانه‌ها و منسوب کردن آن به «طرفداران جنبش سبز»، بسترسازی برای «سوءاستفاده و سرکوب» این جنبش استادوار تحکیم وحدت در اطلاعیه خود، ۱۳ آبان را روز «جشن مقاومت علیه استبداد و استکبار داخلی» دانسته است.در این اطلاعیه همچنین به «دولت کودتایی و حامیان کوچک و بزرگ‌اش» توصیه شده که به جای «تهدید، ارعاب و پریشان‌گویی، با دیدگانی گشاده، نمایش اراده ملتی مظلوم که نمی‌خواهد از حق و رای خویش بگذرد را تماشا کرده و سر تعظیم فرود آورند.»در مراسم روز ۱۳ آبان امسال، بسیاری از معترضان به نتیجه انتخابات و مخالفان دولت محمود احمدی‌نژاد اعلام کرده‌اند که شرکت خواهند داشت.در اطلاعیه ادوار به «دولت کودتایی و حامیان کوچک و بزرگ‌اش» توصیه شده که به جای «تهدید، ارعاب و پریشان‌گویی، با دیدگانی گشاده، نمایش اراده ملتی مظلوم که نمی‌خواهد از حق و رای خویش بگذرد را تماشا کرده و سر تعظیم فرود آورند»میرحسین موسوی، مهدی کروبی، مجمع روحانیون مبارز و برخی احزاب اصلاح‌طلب با انتشار اطلاعیه‌هایی از معترضان خواسته‌اند که در مراسم اسن روز شرکت کنند.در مقابل، بسیاری از احزاب و جریان‌های محافظه‌کار و نهاد‌های دولتی نیز با انتشار بیانیه‌هایی از مردم دعوت کرده‌اند که با شرکت در این مراسم تنها علیه «آمریکا» شعار بدهند.فرمانده انتظامی تهران بزرگ نیز در اطلاعیه‌ای که روز گذشته منتشر شده، اعلام کرده که راهپیمایی ۱۳ آبان «باید فقط به نقطه مقابل سفارت سابق آمریکا محدود» باشد.در اطلاعیه این نیرو آمده که «براساس هماهنگی شورای تبلیغات اسلامی، تنها راهپیمایی در مقابل لانه جاسوسی آمریکا دارای مجوز قانونی است و هر گونه تجمع و راهپیمایی دیگر ممنوع است.»در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده که «نیروی انتظامی با افراد و گروه‌هایی که قصد ایجاد ناآرامی و بی‌نظمی و رفتار غیرقانونی داشته باشند، براساس وظیفه قانونی خود با قاطعیت برخورد خواهد کرد.»منبع:رادیو زمانه</yandex:full-text>
</item><item>
<title>جنبش سبز علوی، حمایتت می کنیم</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=513</link>
<description>جنبش سبز علوی، حمایتت می کنیم (براستی اگر جنبش سبز به گمان رهبری کاریکاتور است چرا کورشدگان در ولایت به فکر درست کردن یک کاریکاتور از آن افتاده اند؟) سردار سرهنگ برادر استاد حسین اسلامی   فرمانده محترم جنبش سبز علوی    احتراما، اینجانب سیدابراهیم نبوی، که هم سید بوده و هم پدرم سید است و هم جد و آبادم سید می باشد، و مدتهای طولانی است سبز می باشم، و اطلاعات خوبی برای آموزش برای اعضای آن جنبش سبز علوی، که اگرچه دیر به جمع ما آمدند، ولی خوش آمدند، دارم و ضمنا جزو همان گروهی می باشم که سفارت آمریکا را دستگیر نموده و بعد خودشان دستگیر شدند و به زندان رفتند، و همچنین تجربیات خوبی در مورد انواع جنبش دارم، ضمن تقدیر و تشکر از آن جنبش سبز علوی که بطور غیرمترقبه و در عرض اوچ ثانیه تشکیل گشت، حمایت خود را از آن جنبش محترم اعلام نموده و براساس تجربیات خود، موارد لازم را برای نحوه حضور سبز خاطرنشان می کنم.    اول، از سوی..... ادامه.......................</description>
<category>طنز</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 07:18:48 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>جنبش سبز علوی، حمایتت می کنیم(براستی اگر جنبش سبز به گمان رهبری کاریکاتور است چرا کورشدگان در ولایت به فکر درست کردن یک کاریکاتور از آن افتاده اند؟)سردار سرهنگ برادر استاد حسین اسلامی فرمانده محترم جنبش سبز علوی  احتراما، اینجانب سیدابراهیم نبوی، که هم سید بوده و هم پدرم سید است و هم جد و آبادم سید می باشد، و مدتهای طولانی است سبز می باشم، و اطلاعات خوبی برای آموزش برای اعضای آن جنبش سبز علوی، که اگرچه دیر به جمع ما آمدند، ولی خوش آمدند، دارم و ضمنا جزو همان گروهی می باشم که سفارت آمریکا را دستگیر نموده و بعد خودشان دستگیر شدند و به زندان رفتند، و همچنین تجربیات خوبی در مورد انواع جنبش دارم، ضمن تقدیر و تشکر از آن جنبش سبز علوی که بطور غیرمترقبه و در عرض اوچ ثانیه تشکیل گشت، حمایت خود را از آن جنبش محترم اعلام نموده و براساس تجربیات خود، موارد لازم را برای نحوه حضور سبز خاطرنشان می کنم.  اول، از سوی جنبش سبز معمولی، از شما تشکر می کنم که با حضور سبزتان در روز سیزده آبان، بخش اعظم مشکلات ما را حل نموده و به یاری هموطنان خود آمده اید، به هر حال جای دوری نمی رود، انشاء الله بزودی از خجالت شما درمی آئیم و در کنار هم جنبش سبز را به پیش می بریم. راستش را بخواهید تا قبل از آمدن شما ما خیلی نگران بودیم که نکند دوستان ما وقتی با نشانه سبز به خیابان می آیند، آنها را دستگیر کنند، اما حضور سبز شما خیال ما را راحت کرده و مطمئن هستیم که دیگر سبزپوشان را دستگیر نمی کنند. به همین دلیل از شما تشکر می کنیم که مردم را تنها نگذاشتید. دوم، ما هم مثل شما جنبش سبز هستیم، البته سبز بودن ما قانونی است و براساس قرعه کشی مورخ اردیبهشت 1388 در وزارت کشور دولت نهم، رنگ انتخاباتی ما سبز شده است، به شما هم اجازه می دهیم که اگر خدای ناکرده زمانی یکی از اعضای تان دستگیر شد، بگوئید که علت داشتن نشانه سبز این است که طرفدار جنبش سبز هستید و سبز هم رنگ انتخاباتی و قانونی شماست. اشکالی ندارد، ما در این مورد حاضریم از شما حمایت کنیم. البته گفتن این نکته را لازم می دانیم که حالا که پذیرفته اید که مثل ما جنبش هستید و حتما طرفداران زیادی هم دارید و رنگ ما را هم پذیرفتید که سبز است، یادتان نرود که رهبران جنبش سبز و اهداف آن را هم یادتان نرود، موسوی و کروبی و خاتمی جزو رهبران جنبش سبز می باشند و ما خواستار تشکیل دولت سبز مردمی هستیم و رای ما را باید پس بدهند، یعنی باید با هم کمک کنیم که رای مان را پس بگیریم. البته حالا که بعد از شش ماه بالاخره جنبش سبز را به رسمیت شناختید، احتمالا یک ماه هم طول می کشد که میرحسین موسوی را هم به رسمیت بشناسید، البته اگر زودتر این کار را بکنید، ممنون می شویم.  سوم، ضمن تشکر از آن جنبش محترم، یادآوری می شود که دستبند سبز را لطفا سعی کنید به دست راست ببندید، می توانید آن را چند بار پیچ بدهید که سبزش قشنگ بزند بیرون تا چشم حسود هم کور بشود، یا اینکه فقط یک گره کوچک بزنید که خیلی شیک و مامان بشود، برادران هم می توانند از شال استفاده کنند. خواهران، روی چادر از شال و با مانتو روسری از روسری سبز می توانند استفاده کنند. ضمنا پیراهن توی شلوار، کت را هم داخل پیژامه نکنید، شما دیگر لباس شخصی نیستید، بلکه سبزپوش هستید و باید مرتب و تمیز باشید. این تذکر را هم به همه خواهران و برادران جنبش سبز علوی بدهید که چون همه اعم از دوست و دشمن که پیدا کردن جای آنها ممکن است اول کار برایتان سخت باشد، ولی بعد از عبور از مراحل اولیه تکامل پیدا می کنید و آسان می شود، از شما عکاسی و فیلمبرداری می کنند چون سبز هستید، به همین دلیل لطفا لبخند فراموش نشود و یادتان باشد اگر کسی لباس سبز پوشیده بود ولی اخم کرده بود، یا چماق دستش بود، یا گاز اشک آور یا هر نوع گازی از خودش توزیع می کرد سبز واقعی نیست.  چهارم، ضمن تشکر مجددتر از حضور سبز شما، خاطر نشان می کند که همینطوری برندارید زرتی شعار بدهید، شما باید مثل سبزها باهوش باشید، نه اینکه هر چیزی بلندگو گفت مثل ببعی تکرار کنید، شعارها حتما ای میل شده و از صد طریق برایتان آمده است، ضمنا در تمام سایت های سبز شعارهای سیزده آبان نوشته شده، ولی باز هم آنها ملاک نیست. سبز خوب کسی است که بتواند درجا و متناسب با اتفاقی که می افتد، شعارهای مناسب را بسازد. شما هم نباید مثل آن برادر بسیجی دهن گشاد که احتمالا از عکس اش بزودی برای آرم نایک استفاده خواهد شد، همینطوری دهان تان را تمام دندان بازکنید و هی شعارهای الکی سی سال مانده را جیغ بزنید، شعارها متناسب با شرایط و دقیق و مشخص باشد. ممنون  پنجم: ضمن تشکر بسیار مجدد از برادران جنبش سبز اشعار می دارد که باتوجه به اینکه ما سی سال قبل که انقلاب کردیم، اکثر شما داشتید با چیزهای مختلف بازی می کردید و بعد از چهار سال که ما از انقلاب مان پشیمان شدیم تازه شما انقلابی شدید، و به دلیل اینکه ما 29 سال قبل سفارت آمریکا را گرفتیم و آن موقع شما می خواستید سفارت شوروی را بگیرید و چهار سال بعد ما فهمیدیم چه اشتباهی کردیم و تازه شما یادتان افتاده بود که گرفتن سفارت آمریکا چه کار خوبی بوده، و ضمن یادآوری اینکه 27 سال قبل که جنگ شده بود ما و دوستان مان رفتند در بسیج و از مملکت دفاع کردند و کشته شدند و آن موقع شما داشتید ول می گشتید، و تازه ده سال بعد از جنگ یادتان آمد که می شود بسیجی و سهمیه جانبازان شد، و با توجه به اینکه ما سال 1376 اصلاح طلب شدیم و آن زمان شما می زدید خشتک مردم و ما را می کشیدید سر مردم و ما و تازه ده روز قبل شما فهمیدید اصلاح طلب واقعی هستید، و ضمن تذکر این نکته که ما شش ماه قبل جنبش سبز را راه انداختیم تا نگذاریم که مملکت به باد فنا برود و شما شش ماه است دارید دهان ما را آسفالت می کنید که رنگ سبز و جنبش سبز یک پدیده آمریکایی است، و حالا آمدید و می خواهید جنبش سبز تشکیل بدهید..... بابا جان! شما چرا همیشه یک فاز عقبید؟ چرا همه کارها را دیر می کنید؟ هفته قبل سبزها را کتک می زدید حالا همه می خواهید سبز شوید؟    در پایان ضمن تشکر و قدردانی و امتنان و چیزهای دیگر، از شما ممنونیم که اگر چه با تاخیر، ولی آمدید و مشکلات حضور ما در سیزده آبان را حل کردید و از این به بعد ما به جای اینکه هفتاد درصد مان سبزپوشان مخالف دولت باشیم، نود درصد مان سبزپوش هستیم و غیره. ضمنا با توجه به اینکه حرکت بعدی ما روز شانزده آذر است، اگر قرار است تا آن روز جنبش سبز علوی تبدیل به جنبش دانشجویی علوی بشود، از حالا مقدمات آن را آماده کنید و نگذارید دو روز قبل از 16 آذر داداردودور کنید.</yandex:full-text>
</item><item>
<title>سرنوشت نامعلوم فروش سهام مخابرات به سپاه پاسداران</title>
<link>http://www.freedom.vatangig.com/index.php?newsid=512</link>
<description>سرنوشت نامعلوم فروش سهام مخابرات به سپاه پاسداران یک ماه پیش نیمی از سهام شرکت مخابرات به ارزش هشت میلیارد دلار به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران فروخته شد کمیسیون ویژه پیگیری و نظارت بر اصل 44 قانون اساسی مجلس اعلام کرده از توضیحات وزارت اقتصاد در باره نحوه واگذاری شرکت مخابرات ایران به چند شرکت وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قانع نشده است.... ادامه...................</description>
<category>اقتصاد</category>
<author>admin</author>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 05:36:21 -0500</pubDate>
<yandex:full-text>سرنوشت نامعلوم فروش سهام مخابرات به سپاه پاسدارانیک ماه پیش نیمی از سهام شرکت مخابرات به ارزش هشت میلیارد دلار به شرکت های وابسته به سپاه پاسداران فروخته شدکمیسیون ویژه پیگیری و نظارت بر اصل 44 قانون اساسی مجلس اعلام کرده از توضیحات وزارت اقتصاد در باره نحوه واگذاری شرکت مخابرات ایران به چند شرکت وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قانع نشده است.علی اصغر یوسف نژاد مخبر کمیسیون صنایع مجلس به خبرگزاری مهر گفته است که معاون وزیر اقتصاد توضیحاتی در زمینه چگونگی واگذاری سهام مخابرات و شرایط قانونی واگذاری این سهام به کمیسیون ویژه پیگیری و نظارت بر اصل 44 مجلس ارائه داده اما اعضای این کمیسیون &quot;همچنان در این مورد دچار تردید هستند.&quot;قرار است که موضوع واگذاری سهام مخابرات به مجموعه ای از شرکت های وابسته به سپاه دوباره در کمیسیون ویژه پیگیری و نظارت بر اصل 44 مطرح شود و به گفته آقای یوسف نژاد&quot;نتایج آن به صورت رسمی و در صحن علنی مجلس شورای اسلامی اعلام می شود.&quot;بعد از واگذاری نیمی از سهام شرکت مخابرات به شرکت هایی وابسته به سپاه پاسداران انتقادات گسترده ای نسبت به این معامله صورت گرفت. منتقدان عقیده دارند که سهام یکی از بزرگترین شرکت های دولتی به یک مجموعه نیمه دولتی فروخته شده و این کار مغایر اصل خصوصی سازی است.به گفته آقای یوسف نژاد، اگر نمایندگان مجلس در باره نحوه واگذاری سهام مخابرات قانع نشوند و باید قانون اصل 44 باید اصلاح شود و در آن بخش واگذاری از &quot;اقتصاد دولتی به شبه دولتی&quot; بازنگری شود.این در حالی است که علی صالح آبادی رییس سازمان بورس تهران، واگذاری سهام مخابرات را به شرکت های وابسته به سپاه قانونی دانسته و گفته است بر اساس قانون، موسسات غیر دولتی و بخش عمومی مجوز سرمایه گذاری تا 40 درصد شرکت ها را دارا هستند، ولی اگر این قانون مشکل دارد باید اصلاح شود.بزرگترین معامله تاریخ بورسدر روز پنجم مهر در بزرگترین معامله تاریخ بورس ایران، پنجاه درصد شرکت مخابرات ایران به ارزش حدود هشت میلیارد دلار به چند شرکت وابسته به سپاه پاسداران فروخته شد.کنسرسیوم &quot;توسعه اعتماد مبین&quot; خریدار سهام شرکت مخابرات، از سه شرکت تشکیل شده است. شرکت های سرمایه گذاری &quot;توسعه اعتماد&quot; و &quot;شهریار مهستان&quot; که از شرکت های زیر مجموعه بنیاد تعاون سپاه هستند و شرکت &quot;گسترش الکترونیک مبین ایران&quot; که از شرکت های زیر مجموعه ستاد اجرایی فرمان امام است.شورای رقابت که به تازگی تشکیل شده و در زمینه رقابت و جلوگیری از انحصار مسئولیت دارد می تواند در صورتی که تشخیص دهد معامله اشکال داشته آن را باطل کند.کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین در حالی توانست سهام شرکت مخابرات را از آن خود بکند که ساعاتی پیش از انجام معامله رقیبش گروه&quot;پیشگامان کویر یزد&quot; به دلیل نداشتن &quot;صلاحیت امنیتی&quot; از سوی سازمان خصوصی سازی از رقابت کنار گذاشته شده بود.با کنار گذاشته شدن این رقیب، دو گروه بر سر خرید مخابرات رقابت می کردند که هر دو وابسته به سپاه پاسداران بودند؛&quot;کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین&quot; و گروه &quot;مهر اقتصاد ایرانیان.&quot;مهر اقتصاد ایرانیان یک شرکت سرمایه گذاری است که در بورس فعالیت می کند و یکی از شرکت های زیر مجموعه موسسه مالی و اعتباری مهر است که صاحب آن بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.ارزش سهام مخابرات حدود هشت هزار میلیارد تومان (هشت میلیارد دلار) است و خریدار این سهام باید 20 درصد از قیمت را به صورت نقدی و بقیه را نیز در 16 قسط و هر شش ماه یک بار بپردازد.خریدار سهام مخابرات باید 20 درصد قیمت سهام را به مبلغ یک هزار و 560 میلیارد تومان (یک میلیارد و 560 میلیون دلار) را به صورت نقدی به حساب خزانه دولت واریز کند.علاوه بر مبلغ نقدی، خریدار سهام مخابرات باید در 16 قسط و هر شش ماه یکبار 484 میلیارد تومان (484 میلیون دلار) به دولت بپردازد.سازمان بورس می گوید که کنسرسیوم خریدار تا روز 18 آبان فرصت دارد بیست درصد قیمت یعنی یک هزار و 560 میلیارد تومان را بپردازد تا معامله قطعی شود.اما هنوز وضعیت فروش این سهام مبهم است و برخی منتقدان می گویند که شورای رقابت که به تازگی تشکیل شده و در زمینه رقابت و جلوگیری از انحصار مسئولیت دارد می تواند در صورتی که تشخیص دهد معامله اشکال داشته آن را باطل کند.با آنکه یک هفته به پایان مهلت برای قانونی شدن معامله باقی مانده اما مشخص نیست که سرانجام این معامله به کجا خواهد رسید چون هنوز شورای رقابت در این زمینه جلسه ای برگزار نکرده و سازمان بازرسی نیز گزارشی از این معامله منتشر نکرده است.</yandex:full-text>
</item></channel></rss>